یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


شهریور 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


... و اینک نیک بنگر حتی از میان خارها نیز میتوان رویید: با رویشی سرخ، با منشی سبز و این است رمز دوام شیعیان در حصار دجالیانِ زمان: رویش سرخ حسینی همرا با منش سبز مهدوی!!

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

  • جستجو


    موضوعات

  • همه
  • روایت
  • شهید
  • درست نویسی
  • کلام رهبری
  • سخن بزرگان
  • متفرقه
  • دانلود ها
  • سبک زندگی
  • قرآن
  • امالی(شیخ صدوق)
  • نهج البلاغه
  • شعر
  • نگین آفرینش
  • محرم
  • سیاسی
  • صاحب الزمان
  • اربعین
  • کربلا
  • خدا
  • شهید ابراهیم هادی

  •   فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
  • RSS چیست؟

    آمار

  • امروز: 132
  • دیروز: 133
  • 7 روز قبل: 653
  • 1 ماه قبل: 1449
  • کل بازدیدها: 224631

  • یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


    کاربران آنلاین

  • انصاری
  • زینب رادسریان

  • رتبه

     
       
      پیش چشم همه دست پسر بنت اسد .... بین دست پسر آمنه بالا می رفت    

     

     

    چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت
    دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

    آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد
    با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

    داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود
    چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

    داد و بیداد برادر که برادر تنهاست
    جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

     یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند
    همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

    همه رفتند غمی نیست علی می ماند
    جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

    مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده
    دشمن از کشتن او خسته شده ٬در مانده

    در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند
    جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

    مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون
    آنچنانی که علی از احد آمد بیرون

    می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
    دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

    می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است
    می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

    چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
    وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد

    کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
    تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

    فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد
    ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

    می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
    دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

    می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد
    با جهاز شتران کوه احد برپا شد

    و از آن آینه با آینه بالا می رفت
    دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

    تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
    پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

    تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
    پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

    پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
    بین دست پسر آمنه بالا می رفت

    گفت: اینبار به پایان سفر می گویم
    ” بارها گفته ام و بار دگر می گویم”

    راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
    کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است

    واژه در واژه شنیدند صدارا اما…
    گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما

    سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
    آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

    می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
    دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

    شهر اینبار کمر بسته به انکار علی
    ریسمان هم گره انداخته در کار علی

    بگذارید نگویم که احد می لرزد
    در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

    می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام
    دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

    می نویسم که “شب تار سحر می گردد”
    یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد

     

    سید حمیدرضا برقعی

     

     

    کلیدواژه ها: بت اسد, سید حمیدرضا برقعی, غدیر, غدیر خم, ولایت
    موضوعات: شعر  لینک ثابت [دوشنبه 1395-06-29] [ 09:11:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      فهرست 20گانۀ امیرالمؤمنین علیه السلام برای آداب عید غدیر + داستان مهمانی بزرگ امام حسن علیه السلام    

     

     

    به گزارش واحد پژوهشی «بیان معنوی»، در یکی از اعیاد غدیر که اصحاب امام رضا علیه السلام برای عرض تبریک آمده بودند، حضرت آنها را برای افطار نگه داشتند و قبل از آن، غذا، هدایا، لباس، انگشتری و چیزهای بسیار دیگری به خانه‌هایشان فرستاده بودند به طوری که احوال اصحاب و اطرافیانشان حسابی عوض شده بود. آنگاه امام رضا علیه السلام ضمن صحبت از فضایل غدیر، فرمودند:

    “در یکی از سال‌های خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام، جمعه و عید غدیر یکی شدند. امیرالمؤمنین علیه السلام پنج ساعت از روز گذشته به منبر رفتند و خطبه‌ای خواندند.” حضرت امیر علیه السلام در این خطبۀ مشهور توصیه‌های مهمی برای روز غدیر با ذکر ثواب بسیار فرمودند.

     

    گزیده‌ای از این خطبۀ خواندنی امیرالمؤمنین علیه السلام را در ادامه می خوانید:

     

    «خدا خیرتان دهد، بعد از این اجتماعتان به خانه‌هایتان برگردید و …

     

    1. برای اهل و عیال خود دست و دل بازی کنید و به برادران و دوستانتان نیکی کنید

    2. در مقابل این نعماتی که به شما داده خدا را شکر کنید.

    3. دور هم جمع شوید تا خدا کارهایتان را سامان دهد

    4. به یکدیگر نیکی کنید تا خداوند دل‌هایتان را به‌هم پیوند دهد.

    5. نعمت‌های الهی را به هم هدیه دهید، خدا ثواب هر عمل در این روز را چندین برابر عمل در اعیاد دیگر قرار داده.

    6. نیکی در این روز اموال را زیاد می‌کند و عمر را می‌افزاید

    7. مهربانی به همدیگر در این روز، رحمت و رأفت خداوند را جلب می‌کند.

    8. تا جایی که در توان دارید از آنچه خدا که به شما داده به برادران و خانواده‌تان رسیدگی و پذیرایی کنید.

    9. در میان یکدیگر خوشرو باشید

    10. در دیدار یکدیگر، اظهار شادمانی‌ کنید

    11. به کسی که به خیر شما امید دارد، افزون بر آن بدهید

    12. به ناتوانان همچون خود و هرقدرکه از دستتان برمی‌آید و برایتان امکان دارد، بخورانید.

    13. خرج کردن یک درهم در این روز، پاداش 100هزار درهم در روزهای دیگر و حتّی‌ بیشتر دارد.

    14. اگر کسی از آغاز دنیا تا پایانش، روزها را روزه و شب‌هایش را احیا بگیرد، به پای ثواب روزۀ این روز- اگر خالصانه باشد- نمی‌رسد.

    15. هرکس که در این روز پیش از درخواست برادرش به یاریش بشتابد و از سر رغبت به او نیکی کند، پاداش کسی را دارد که این روز را روزه و شبش را احیا گرفته است.

    16. هر کس مؤمنی را افطار دهد انگار به یک میلیون نبی و صدیق و شهید افطار داده

    17. و هرکس برای برادرانش قرض بگیرد(برای حل مشکل آنها واسطه شود) و به آنها کمک نماید، من از سوی خدا ضامنم که اگر زنده بماند، بدهی‌اش را بپردازد و اگر قبضِ روحش کند، خداوند، خود قرض او را به عهده بگیرد.

    18. چون همدیگر را دیدید، دست بدهید و سلام کنید و نعمت امروز را به هم تبریک بگویید

    19. این سخنان را حاضران به غایبان و شاهدان به آیندگان برسانند

    20. توانگر به دیدن فقیر برود و نیرومند به دیدن ناتوان برود.

    این‌چنین امر فرمود به من، رسول خدا صلی الله علیه و آله.»

    آنگاه حضرت علی علیه السلام خطبۀ جمعه را خواندند و به جای نماز جمعه، نماز عید غدیر خواندند(1) و سپس با فرزندان و شیعیانشان به منزل امام حسن علیه السلام که برایشان غذا تدارک دیده بود رفتند، و غنی و فقیر پس از صرف غذا، از آن غذا برای اهل و عیال خویش بردند.

    (1) بر اساس این روایت و برخی روایات دیگر نماز عید غدیر نیز مانند نماز عید فطر و قربان مستحب است. و اگر به جماعت خوانده شود، خطبه‌اش مانند نماز جمعه قبل از نماز است. البته برخی فقهای متأخر فرموده‌اند چون روایاتش قطعی نیست، به قصد رجاء خوانده شود.

     


     منبع: مصباح المتهجد، ج2، 757-758

     

    ترجمه و تنظیم: واحد پژوهشی بیان معنوی(ناشرآثار و اندیشه‌های استاد پناهیان)

     

     

     

    کلیدواژه ها: خلافت, غدیر, غدیر خم, نماز غدیر, ولایت
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 08:51:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      روزه، معادل تمام عمر    

     

    امام‌ صادق‌ علیه السلام :

     

    روزه روز غدير خم، برابر روزه عمر دنياست. اگر انسانى به درازاى عمر دنيا زندگى كند و [همه‏] آن را روزه بدارد، ثواب روزه روز غدير را دارد و [نيز] روزه آن، در هر سال، نزد خداى عز و جل برابر صد حج و صد عمره مبرور و مقبول است و آن، عيد بزرگ خداست.

     

    «صِيَامُ يَوْمِ غَدِيرِ خُمٍّ يَعْدِلُ صِيَامَ عُمُرِ الدُّنْيَا لَوْ عَاشَ إِنْسَانٌ ثُمَّ صَامَ مَا عَمَرَتِ الدُّنْيَا لَكَانَ لَهُ ثَوَابُ ذَلِكَ وَ صِيَامُهُ يَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كُلِّ عَامٍ مِائَةَ حَجَّةٍ وَ مِائَةَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَاتٍ مُتَقَبَّلَاتٍ وَ هُوَ عِيدُ اللَّهِ الْأَكْبَر»(تهذیب الاحکام، ج3، ص143)

     

     

    کلیدواژه ها: امیر المؤمنین امام علی علیه السلام, غدیر, غدیر خم
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 08:40:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      امروز من از رعیّت خود می نالم ، گویی من پیرو ، و آنان حکمرانند ، یا من محکوم و آنان فرمانروایانند    

     

     

    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    امام علی علیه السلام که درود خدا بر او ، فرمود: ] آن هنگام که تهاجم یاران معاویه به شهر انبار و غارت کردن آن را شنید ، تنها و پیاده به طرف پادگان نظامی کوفه « نُخَیله» حرکت کرد ، مردم خود را به او رسانده ، گفتند ای امیرمؤمنان ما آنان را کفایت می کنیم ، فرمود [شما از انجام کار خود درمانده اید ! چگونه کار دیگری را برایم کفایت می کنید؟ اگر رعایای پیش از من از ستم حاکمان می نالیدند ، امروز من از رعیّت خود می نالم ، گویی من پیرو ، و آنان حکمرانند ، یا من محکوم و آنان فرمانروایانند .]

     

    دو نفر از یاران جلو آمدند و یکی گفت : من جز خود و برادرم را در اختیار ندارم ، ای امیرمؤمنان فرمان ده تا هر چه خواهی انجام دهم ، امام فرمود [ شما کجا و آنچه من میخواهم کجا؟! ]


    1- نُخَیله ، جایی نزدیکی کوفه در سر راه شام ، که لشکرگاه بود، سربازان و داوطلبان جنگ در آنجا گرد می آمدند و سازماندهی می شدند .

    2- حکمت 261 ، نهج البلاغه ، ترجمه مرحوم محمد دشتی

     

     

     

    کلیدواژه ها: امیر المؤمنین امام علی علیه السلام, نهج البلاغه
    موضوعات: روایت, نهج البلاغه  لینک ثابت  [ 08:37:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      چشم و هم چشمی    

     

     

    رقابت سازنده ، از زمینه های رشد انسان است که در فرهنگ اسلامی جایگاه خاصی دارد . اما رقابت در مسائل مادی از نظر اسلام مردود است و ارزشی ندارد .

     

    قرآن می فرماید:

    وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ (2)

    ” هرگز چشم خود را به نعمتهای مادی که به گروههایی از آنها داده ایم میفکن “

     

     

    و بسیارند زنان و دخترانی که به چنین رقابتهایی مبتلا هستند و می خواهند در امور مادی برابر و یا برتر از دوستان و اقوام و همنوعان خود باشند و از این رو، همیشه خود را با افرادی که جایگاهی برتر دارند ، مقایسه می کنند . چرا دوستم لباس آنچنانی ،طلا و زیورآلات و … دارد، ولی من ندارم؟! چرا جهیزیه او بهتر و مدرن تر و کاملتر است؟!چرا مهریه او بیشتر است و عروسی او بسیار با تشریفات برگزار شد؟! اما برای من چنین موقعیتهایی مطرح نیست/.! از آنجا که همیشه افراد برتر در جامعه وجود دارند ، این مقایسه ها موجب حزن و غم و نارضایتی از زندگی و گاه بیماریهای روانی می شود .

     

    لذا نباید موقعیت مادی خود را با دیگران مقایسه نمود . (2)

     

    ________________________________________

    1-طه/131 ؛حجر/88 .

    2-بهشت خانواده، ص157 .

     

     

     

     

    کلیدواژه ها: تجمل گرایی، چشم و هم چشمی، حکم تجمل گرایی, خواستگاری ، مهریه ، جهیزیه ، ازدواج ، هم کفو ، سلی, فرهنگ اسلامی
    موضوعات: سخن بزرگان, متفرقه, قرآن  لینک ثابت [یکشنبه 1395-06-28] [ 09:09:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      اختلاط پسران و دختران    

     

     

    یکی از خطرهایی که برای دختران و پسران مطرح است ،مسئله اخلاط است که موجب مفاسد اجتماعی می شود.

     

    پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

    زنان و مردان نامحرم را از یکدیگر جدا کنید ؛ زیرا اگر بین آنها آمیختگی باشد ، درد بی درمان، جامعه شما را فرا خواهد گرفت.(1)

     

    در اینجا به چند نمونه از مفاسد اجتماعی اختلاط پسران و دختران اشاره می کنیم:

     

    1. شیوع فشاد و فحشا در جامعه.

    2.مزاحمتهای خیابانی و ناامنی برای زنان و دختران .

    3.متلاشی شدن نظام خانواده و بالا رفتن آمار طلاق.

    4.پایین آمدن رشد تحصیلی و بعکس ، در کلاسهای غیرمختلط، موفقیت بالا می رود و امروزه بسیاری از کشورها به این نتیجه رسیده اند که برای موفقیت بیشتر دانش آموزان ،دختران را از پسران جدا نمایند .

     

    رئیس انستیتو ماکس پلانگ می گوید :

    کلاسهای درسی غیر مختلط ،موفقیت درسی دختران و پسران را بالا می برد .(2)

     

     

    ___________________________________________

    1-مرآت النساء،ص140

    2- روزنامه همشهری،ش279،مورخ 15/9/72

     

     

    کلیدواژه ها: اختلاط پسران و دختران, روابط محرم و نامحرم, طلاق, ماکس پلانگ
    موضوعات: سخن بزرگان, متفرقه  لینک ثابت  [ 08:49:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      مظلومیت امام علی علیه السلام    

     

     


                              بسم الله الرحمن الرحیم

     


    امام علی علیه السلام که درود خدا بر او ، فرمود: ]  آن هنگام که تهاجم یاران معاویه به شهر انبار و غارت کردن آن را شنید ، تنها و پیاده به طرف پادگان نظامی کوفه « نُخَیله» حرکت کرد ، مردم خود را به او رسانده ، گفتند ای امیرمؤمنان ما آنان را کفایت می کنیم ، فرمود [شما از انجام کار خود درمانده اید ! چگونه کار دیگری را برایم کفایت می کنید؟ اگر رعایای پیش از من از ستم حاکمان می نالیدند ، امروز من از رعیّت خود می نالم ، گویی من پیرو ، و آنان حکمرانند ، یا من محکوم و آنان فرمانروایانند .]

     دو نفر از یاران جلو آمدند و یکی گفت : من جز خود و برادرم را در اختیار ندارم ، ای امیرمؤمنان فرمان ده تا هر چه خواهی انجام دهم ، امام فرمود [ شما کجا و آنچه من میخواهم کجا؟! ]

     

    1- نُخَیله ، جایی نزدیکی کوفه در سر راه شام ، که لشکرگاه بود، سربازان و داوطلبان جنگ در آنجا گرد می آمدند و سازماندهی می شدند .

    2- حکمت 261 ، نهج البلاغه ، ترجمه مرحوم محمد دشتی

     

     

    کلیدواژه ها: مظلومیت امام علی علیه السلام, نهج البلاغه
    موضوعات: نهج البلاغه  لینک ثابت [شنبه 1395-06-27] [ 03:38:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      مَشریه اُمّ ابراهیم علیه السلام ؛ غدیر خم    


     

       

     بسم الله الرحمن الرحیم

     


    امام صادق - علیه السلام -  فرمود:

     

    مردم ، سخن رسول خدا - صلی الله علیه وآله -  در روز مَشربه ی اُمّ ابراهیم درباره علی بن ابی طالب - علیه السلام -  را فراموش کردند ، چنان که سخن وی را در روز غدیر خم ، فراموش کردند .

     

    رسول خدا - صلی الله علیه وآله -  روزی به همراه یارانش در مَشربه ی اُمّ ابراهیم بود که علی - علیه السلام -  از راه رسید و برایش جا باز نکردند . وقتی پیامبر - صلی الله علیه وآله -   دید که برای وی جا باز نکردند ، فرمود :

     

    « ای مردم! اینان خاندان من هستند . در حالی که من نزد شما و زنده هستم ، آنان را تحقیر می کنید! به خدا سوگند ، اگر من از میان شما بروم  ، خداوند از شما پنهان نمی شود . همانا روح و آسایش و بشارت و خوشی، از آن کسی خواهد بود که به علی اقتدا جوید و وی را دوست بدارد و به وی و اوصیای از فرزندانش سلام کند ، و بر من است که آنان را در شفاعت خود درآورم ؛ چون آنان پیروان من هستند . هر کس از من پیروی کند ، از من است ، و این سنّتی است که از زمان ابراهیم - علیه السلام -  درباره من جاری است ؛ چرا که ابراهیم از من است و من از ابراهیم هستم . فضل من فضل اوست و فضل او فضل من است و من از او برترم و تایید آن ، این کلام خداست که فرموده : ذرّیه ای که برخی از برخی دیگرند ؛ و خداوند ، شنوا و داناست ».

     

    آل عمران ، 34 .

     

     

    >>>> امالی ، جلد 1 ، محمد بن علی بن بابویه شیخ صدوق (ره) ، مجلس بیست و سوم، 12

     

    #غدیر_ناب_8

    #غدیر1437

     

     

    کلیدواژه ها: خاندان نبوت, غدیر خم, مَشریه اُم ابراهیم علیه السلام, ولایت
    موضوعات: روایت, متفرقه, امالی(شیخ صدوق)  لینک ثابت  [ 02:51:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      نه آن عبا را می خواهم نه آن آبرو را    

     

     

     

    فرزند آیت الله فاطمی نیا نقل کردند:

     

    روزی با پدر ميخواستيم برويم به يك مجلس مهم،وقتی آمدند بيرون خانه ديدم بدون عبا هستند.

     

    گفتم:عبايتان كجاست؟

    گفتند مادرتان خوابيده و عبا را رويشان کشیده ام
    به ايشان گفتم بدون عبا رفتن آبروريزی است.


    ايشان گفتند:

    اگر آبروی من در گروی اين عباست
    و اين عبا هم به بهای از خواب پريدن مادرتان است
    نه آن عبا را می خواهم نه آن آبرو را

     

    در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند
    بچه ها نمے توانند بزرگ شوند،شاید قد بکشند
    اما بال و پر نخواهند گرفت.

     

     

    کلیدواژه ها: آیت الله فاطمی نیا, احترام به همسر
    موضوعات: سخن بزرگان, متفرقه  لینک ثابت  [ 02:21:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      شناخت موقعیت های زمانی !    

     

     

     


    امام هادی علیه السلام میفرمایند:

     

    امام علی النقی(علیه السلام) فرمودند: هرگاه در زمانه اى عدل بيـش از ظلم رايج باشد، بدگمانـى به ديگرى حرام است،
    مگر آن كه (آدمـى ) بـدى از كسـى ببينـدو هرگاه در زمانه اى ظلـم بيـش ازعدل باشد،
    تا وقتـى كه (آدمـى) خيرى ازكسـى نبينـد، نبايـد به او خـوشبيـن باشـد.

     

    «بحارالانوار،جلد75 صفحه 370»

     

     

    عید میلاد امام هادی علیه السلام مبـــــــااااااااااارک

     

     

     

     

    کلیدواژه ها: امام هادی علیه السلام, بحارالانوار
    موضوعات: روایت, متفرقه  لینک ثابت [جمعه 1395-06-26] [ 07:21:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      آیت الله آقا مجتبی تهرانی    

     

     

    دعا مثل کاشتن نِشای برنج است. بسیار خوب!  دعا که کردم، مثل این است که برنج را کاشته ام. حالا این باید سیری کند و مراحلی را بگذراند تا درست شود و کارآیی اش تمام شود. نشای دعا را کاشته ای، اما کال است؛ باید برسد.


    آن نماز گاهی این نقش را دارد که موجب می شود دعای کال تو رسیده شود. گاهی هم دعایت بر اثر توجهاتی که در دعا داشتی، رسیده است؛ اما باید پخته شود و به فعلیت برسد. اینجا نقش آن نماز و روزه این است که دعای خام تو را پخته می کند. گاهی هم دعایت کاملاً پخته و در ظرف آماده است، ولی باید در صف بایستی تا نوبت تو شود؛ این صورت سوم، همان بحث تسریع در اجابت است…

     

     ………..   آیت الله آقا مجتبی تهرانی

     

     

     

    کلیدواژه ها: آیت الله آقا مجتبی تهرانی, اجابت دعا, نماز
    موضوعات: سخن بزرگان  لینک ثابت [پنجشنبه 1395-06-25] [ 08:03:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      آن‌چه در آخرالزمان کم‌یاب می‌شود ...    

     

     

    قال رسول اللهَ صلی الله علیه واله: «أَقَلُّ مَا يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ أَخٌ يُوثَقُ بِهِ أَوْ دِرْهَمٌ مِنْ حَلَالٍ»

     

     تحف‌العقول، ص۵۴

     

    رسول خدا، صلی‌الله‌علیه‌وآله، فرمودند: «کم‌ترین چیزی که در آخرالزمان یافت می‌شود (دو چیز است):

     

    ۱- برادری که قابل اعتماد باشد،


    ۲- یا درهمی که از حلال باشد.»

     

     

    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 07:56:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      نادان کیست؟    

     

     

     امام على عليه السلام :

     

    نادان كسى است كه خود را ـ به آنچه نمى داند ـ دانا شمارد و به رأى و نظر خود بسنده كند و پيوسته از دانشمندان دورى كند و از آنان عيب و ايراد گيرد و مخالفان خود را بر خطا داند و آنچه را نفهميده گمراه كننده شمارد. هرگاه به مطلبى برخورَد كه آن را نمى داند منكرش شود و آن را دروغ شمارد و از روى نادانى خود گويد: من چنين چيزى را نمى شناسم و فكر نمى كنم كه وجود داشته باشد و گمان نمى كنم وجود داشته باشد و كجا چنين چيزى هست؟! و اين از آن روست كه به نظر خود اعتماد دارد و از نادانى خويش بى خبر است! از اين رو به سبب نادانى خويش پيوسته از جهل بهره مند شود و حقّ را انكار كند و در نادانى سرگشته ماند و از طلب دانش تكبر ورزد.

     

     ميزان الحكمه ج2 ص352

    کلیدواژه ها: تکبر, جهل, دروغ, میزان الحکمه
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 07:51:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      حکایت زیبا از رفتارهای جوانمردانه امیرالمؤمنین(علی علیه السلام )    

     

     

    انار!

     


    روزى حضرت امير (علیه السلام ) به خانه آمد و ديد زهرا (سلام الله علیها ) بيمار شده است.
    چون شدت بيمارى و تب آن بانو را ديد، سرش را به دامن گرفت و بر رخسارش نظر كرد و گريست و فرمود: يا فاطمه! چه ميل دارى؟ از من بخواه. آن معدن حيا و عفت عرض كرد: پسر عمو! چيزى از شما نمى خواهم.

    على (ع) دوباره اصرار نمود. آن بانوى معظمه قبول نكرد، به سبب آنكه رسول خدا (ص) به وی فرموده بود: از شوهرت على هرگز خواهش مكن، مبادا خجالت بكشد. حضرت فرمود: اى فاطمه! به جان من، آنچه ميل دارى بگو. عرض كرد: حال كه قسم دادى، چنانچه در اين حالت انارى باشد، خوب است.

    على (ع) بيرون رفت و از اصحاب جوياى انار شد. عرض كردند: فصل آن گذشته، مگر آن كه چند دانه انار نزد شمعون باشد. حضرت خود را به در خانه شمعون رسانيد و دق الباب نمود. شمعون بيرون آمد، ديد اسدالله الغالب بر در است. عرض كرد: چه باعث شد كه خانه مرا روشن نمودى؟

    حضرت فرمود: شنيده ام كه از طايف براى تو انارى آورده اند. اگر چيزى از آن باقى مانده، يك دانه به من بفروش كه مى خواهم براى بيمار عزيزى ببرم. عرض كرد: فداى تو شوم، آن چه بود مدتى است فروخته ام. آن حضرت به فراست علم امامت دانست كه يكى باقى مانده، فرمود: جويا شو، شايد دانه اى باقى مانده و تو بى خبر باشى. عرض كرد: از خانه خود باخبرم.

    همسرش پشت در ايستاده بود و گفتگو را مى شنيد. گفت: شمعون! يك انار در زير برگ ها ذخيره و پنهان كرده ام. و انار را خدمت حضرت آورد. حضرت چهار درهم داد. شمعون گفت: يا على! قيمت اين انار نيم درهم است. حضرت فرمود: همسرت آن را براى خود ذخيره كرده بود. اضافه پول براى او باشد.

    آن را گرفت و به شتاب روانه خانه شد، اما در راه صداى ضعيف و ناله غريبى شنيد. از پى آن رفت تا داخل خرابه شد، ديد شخصى بيمار و غريب و تنها به خاك افتاده و از شدت ضعف و مرض مى نالد. امام بر بالين او نشست و سر او را در كنار گرفت و پرسيد: اى مرد! چند روز است بيمار شده اى؟

    عرض كرد: اى جوان صالح! من از اهل مداين هستم. قرض زيادى داشتم. مدتى است به كشتى سوار و به اين ديار آمده ام كه شايد خدمت امیرالمومنین برسم تا علاجى در قرض من نمايد. در اين حال مريض شدم و ناچار گرديدم.

    آن جناب فرمود: يك انار در اين شهر بود كه براى بيمار عزيزى آن را به دست آوردم، اما نمى توانم تو را محروم كنم. نصف آن را به تو مى دهم و نصف ديگر آن را براى او نگه مى دارم. آن گاه انار را دو قسمت كرد و به دهان آن مريض گذاشت تا نصف تمام شد، آن گاه فرمود: هنوز ميل دارى؟ عرض كرد: بسيار دلم بى قرار است، اگر نصف ديگر را احسان نمايى، كمال امتنان است.

    آن جناب سر خود را به زير افكند و به نفس خود خطاب نمود: يا على! اين مريض در اين خرابه غريب افتاده، از اين جهت به رعايت سزاوار است. شايد براى فاطمه وسيله ديگر فراهم شود. پس نيم ديگر انار را نيز به او دادند. چون تمام شد، آن بيمار دعا كرد.

    حضرت با دست تهى، متفكر و متحير از اینکه چه جوابى به زهرا (س) بگويد از خرابه بيرون آمد. آهسته آهسته آمد تا به در خانه رسيد. در حالیکه از داخل شدن خانه شرم داشت سر مبارك را از در خانه پيش برد تا بنگرد آن مخدره در خواب است يا بيدار. ديد آن بانوى معظمه نشسته و طبقى از انار نزد آن بانو است كه از جنس انار دنيا نيست و تناول مى فرمايد. خوشحال شده و داخل خانه شد و از واقعه جويا شد.

    فاطمه (سلام الله علیها ) عرض كرد: پسر عمو! زمانى كه رفتيد، چيزى نگذشت كه بهبودى در من پيدا شد و ناگاه دق الباب شد. فضه رفت و ديد شخصى طبقى انار آورده كه آن را جناب امیرالمومنین داده كه براى سيده زنان، فاطمه بياورم.

     

    360 داستان فضايل و كمالات فاطمه زهرا (س)، ص 148 - 146.

     

     

    کلیدواژه ها: امیرالمومنین علی علیه السلام, انار, حضرت فاطمه زهرا سلام اللَّه علیها, مائده آسمانی, همسر امیرالمومنین
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 07:36:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      یک اتفاق عجیب در تدفین فرمانده مدافع حرم: «می‌دانم زنده‌ای! با تو زندگی می‌کنم مصطفی»    

     


    خانم ابراهیم پور همسر او روایتی خواندنی از 8سال «زندگی شیرین» با مصطفی تعریف می‌کند.

     
     

    تسنیم: چندین دهه قبل پدران ما و جوان‌های آن‌زمان به جنگ رفتند و عده‌ای از آنها هم از این معرکه برنگشتند. بعد از آن فقط حسرت سال‌های دهه 60 برای نسل ما ماند. هرجا می‌رفتیم از همت و باکری و همرزمانش می‌گفتیم و اینکه ایکاش ماهم آنموقع را درک می‌‎کردیم. امروز دوباره ماجرا عوض شده است. دوباره معراج الشهدای تهران پر شده از شهدای جبهه حق. انگار که در سال‌های دهه 60 هستیم که کرور کرور شهید به معراج شهدای تهران می آوردند. حالا دوباره این مسیر هموار شده است، ولی برای همه نیست. مصطفی باب شهادت را برای خودش باز دید و نمی‌خواست که فقط حسرت سال‌های دهه 60 را بخورد. چه شد که او وارد فضای مدافعان حرم شد؟ از چه زمانی بحث رفتن به سوریه را در خانه مطرح کرد؟

    دهم رمضان سال 92 حرفهایش برای رفتن به سوریه شروع شد و دیگر تا 15 رمضان به اوج رسید. حتی یکبار تا فرودگاه رفت و برگشت. گذرنامه‌اش مشکل داشت و نتوانست به سوریه برود.

     

    تسنیم: این مسئله را چطور با شما مطرح کرد؟

    گفت که می‌خواهد برود در آشپزخانه کار کند و هیچ خطری نیست. گفت فقط در حد پخت و پز برای رزمنده‌ها است و خطری نیست.  تا همین حد را رضایت دادم. تا فرودگاه رفت و همانطور که گفتم نتوانست برود و برگشت. خودمان به دنبالش رفتیم و مصطفی را از فرودگاه آوردیم. در مسیر فرودگاه تا خانه فقط با صدای بلند گریه می‌کرد. روزه بود، سریع در خانه سفره افطار را پهن کردم. بعد از افطار مشغول جمع کردن وسایل بودم که گفت می‌خواهد برود و با یکی از دوستانش دعوا کند. مصطفی همیشه قربان صدقه دوستانش می‌رفت و لفظش در مقابل دوستانش «فدات شم» بود. تعجب کردم. مصطفی ای که همیشه آرام بود و اهل دعوا نبود می‌خواهد با کدام دوستش دعوا کند؟ او کم عصبانی میشد اما خیلی بد عصبانی میشد. به او گفتم که من هم همراهش می‌آیم، طبق روال همیشه زندگی.

    «اگر کار اعزامم را جور نکنید به همه می‌گویم که “عند ربهم یرزقون” بودنتان دروغ است»

    آن زمان ماشین نداشتیم. با آژانس به میدان شهدای گمنام در فاز 3 اندیشه رفتیم. آنجا اصلا محل زندگی نبود که مصطفی دوستی داشته باشد و بخواهد با او دعوا کند.

    چندتا پله می‌خورد و آن بالا 5 شهید گمنام دفن بودند. من از پله ها بالا رفتم و دیدم که مصطفی حتی از پله ها هم بالا نیامد. پایین ایستاده بود و با لحن تندی گفت: «اگر شما کار اعزام مرا جور نکنید، هرجا بروم می‌گویم که شما کاری نمی‌کنید. هرجا بروم می‌گویم دروغ است که شهدا عند ربهم یرزقون هستند، می‌گویم روزی نمی‌خورید و هیچ مشکلی از کسی برطرف نمی‌کنید. خودتان باید کارهای من را جور کنید».

    دقیقا خاطرم نیست که 21 یا 23 رمضان بود. من فقط او را نگاه می‌کردم.گفتم من بالا می‌روم تا فاتحه بخوانم. او حتی بالا نیامد که فاتحه‌ای بخواند؛ فقط ایستاده بود و زیر لب با شهدا دعوا می‌کرد. کمتر از ده روز بعد از این ماجرا حاجتش را گرفت. سه روز بعد از عید فطر بود که برای اولین بار اعزام شد.

     

    تسنیم: به آشپزخانه رفت؟

    بله. فقط یک بار به آشپزخانه رفت و همان اولین ماموریتش 45 روز طول کشید.

     

    تسنیم: بعد چه شد؟

    آشپزخانه دیگر نتوانست خواسته‌های مصطفی را برآورده کند. مصطفی اصلا برای آشپزخانه نبود. بدون اینکه کسی خبر داشته باشد از آشپزخانه رفت. غذا پختن کار مصطفی نبود. او اصلا آشپزی بلد نبود. ممکن است اگر آقایان در خانه تنها باشند برای خودشان یک نیمرو درست کنند، مصطفی حتی نیمرو هم درست نمی‌کرد. آشپزخانه بهانه‌ای برای رسیدن به چیز دیگری بود.

    همه افرادی که برای ماموریت آشپزخانه رفته بودند 20 یا 25 روزه برگشتند. از آنها پیگیر بودم که مصطفی کی بر می‌گردد؟ آنها به من نمی‌گفتند که هیچ خبری از مصطفی ندارند اما می‌گفتند که رفته و با کاروان بعد می‌آید. او با رزمندگان عراقی آشنا شده و همراه آنها شده بود. مصطفی بالاخره بعد از 45 روز برگشت.

     

     

     

     

    تسنیم: چطور از مصطفی خبر نداشتید؟ به شما هم چیزی نگفته بود؟

    نه. چیزی به من نگفته بود. بعد از 45 روز که آمد برایم تعریف کرد از آشپزخانه رفته و ده روزی را با رزمندگان عراقی بوده است.

     

    تسنیم: یعنی با رزمندگان عراقی به عملیات رفته بود؟

    بله.

     

    تسنیم: شما که راضی نبودید.

    خواست خودش بود. برخی از ماجراهایی که در این 8 سال زندگی مشترکمان رخ داد، باب میلم نبود ولی آدم اگر کسی را دوست داشته باشد به خاطر او همه کاری می‌کند. اوایل درباره خطرهایی که داشت به من چیزی نمی‌گفت. حدود سه ماه کنارمان بود و بعد به عراق رفت  تا سری دوم با رزمندگان عراقی اعزام شود.

    رزمندگان عراقی 24ساعت عملیات می‌کردند و بعد بر میگشتند و 48 ساعت استراحت می‌کردند. مصطفی می‌گفت در این 48 ساعتی که عقب از میدان جنگ هست اذیت می‌شود. می‌گفت که چرا باید 48 ساعت بیکار باشد؟

    بار دومی هم که با عراقی‌ها رفت بخاطر آن 48 ساعتی که استراحت داشتند از آنها جدا می‌شود و در حرم حضرت زینب (س) با رزمندگان فاطمیون آشنا می‌شود. دومین ماموریتش 75روز طول کشید.

     

    تسنیم: خب اینجا یک چیزی ناقص می ماند؛ اینکه این وابستگی شدید شما به مصطفی قطعا دوطرفه بوده است.

    نه.مصطفی به هیچ چیزی در دنیا وابسته نبود؛ بهمینخاطر خیلی راحت توانست برود.

    پای فیلم‌های دفاع مقدس ضجه میزد

     

    تسنیم: چرا به مصطفی نگفتید که نرود؟

    مصطفی اصلا برای ماندن نبود. نمی توانست بماند. آن زمانی هم که اینجا بود، اینجا نبود. گمشده خودش را پیدا کرده بود. وقتی فیلم‌های دفاع مقدس را می‌دید ضجه میزد. هفته دفاع مقدس حسی داشت که من در هیچکس حتی برادرانم ندیدم. کنترل تلویزیون کلا دست او بود. از این شبکه به آن شبکه، فقط دنبال فیلم های دفاع مقدس می‌گشت. از دیدن فیلم‌های دوران دفاع مقدس لذت می‌برد. هفته بسیج هم همینطور بود. اگر فیلمی پخش نمیشد شروع می‌کرد به اعتراض و گفتن این حرف‌ها که: «الان وقت نمایش این چیزهاست. بچه‌ها باید این تصاویر را ببینند و بدانند که چه اتفاقاتی افتاده است».

     

     

     

    تسنیم: ماموریت‌های مصطفی معمولا چند روزه بود؟

    ندیدن‌های ما از 45 روز شروع میشد، 75 روز هم داشتیم. این سری آخر قرار بود خیلی طولانی شود که دیگر سر 73 روز به شهادت رسید.

    تسنیم: مصطفی برای سومین اعزام می‌خواست همراه فاطمیون باشد. گفته ‌می‌شود که او به مشهد رفته و خودش را افغانستانی معرفی کرده است، درست است؟ پای مصطفی که به سوریه باز شده بود دیگر چه نیازی به این کار بود؟

    بله منم همراه او به مشهد رفتم. فاطمیون رزمنده ایرانی راه نمی‌دادند.

     

    مصطفی برای همراهی با فاطمیون لهجه افغانستانی را بسرعت یاد گرفت

     

    تسنیم: فاطمیون برای افغانستانی‌ها است اما مگر مصطفی همان سری دوم اعزامش با آنها رفیق نشده بود؟

    خب آنها قوانین خاص خودشان را داشتند. مصطفی مهارت خاصی در یادگیری زبان و لهجه داشت. عربی را دوست داشت و کمتر از یکی دوماه یاد گرفت. خیلی سریع لهجه افغانستانی را هم یاد گرفت. فقط باید می‌خواست و اراده می‌کرد.

     

    تسنیم: درباره سفرتان به مشهد بگویید. چه اتفاقاتی افتاد؟

    زمانی که در هتل بودیم به بهانه سر زدن به دوستان مجروحش از هتل خارج شد. رفت عکسی گرفت و دیدم که این عکس با چهره او خیلی فرق می‌کند. مصطفی آدمی نبود که بخواهد محاسنش را کوتاه کند، من هم خیلی به ظاهرش حساس بودم. وقتی آمد دیدم که محاسنش را کاملا کوتاه کرده است. علتش را پرسیدم، گفت که می‌خواست عکسی بگیرد تا کسی او را نشناسد. با خنده و شوخی ماجرا را تمام کرد و من هم دیگر اصراری برای فهمیدن داستان نکردم.

     

    برای اینکه آماده‌ام کند و کم کم بطور غیر مستقیم بگوید که قصدش چیست، من را به حرم برد.آنجا با دو نفر از رزمندگان فاطمیون که با همسرانشان آمده بودند نشستیم و صحبت کردیم.

     

    تسنیم: چه چیزی را غیر مستقیم بگوید؟ مگر شما نمی‌دانستید که برای چه کاری به مشهد رفته‌اید؟

    نه، چیزی نمی‌دانستم. فقط برای زیارت رفته بودیم. بعد که برگشتیم و سری بعد با فاطمیون اعزام شد، فهمیدم که آن زمان می‌خواست غیر مستقیم من را با فضا آشنا کند. همه کارهایش را در همان سفر مشهد انجام داد.

     

    تسنیم:متوجه نشدند که مصطفی ایرانی است؟

    فهمیدند.

     

    تسنیم: بعد از اینکه عضو فاطمیون شد فهمیدند؟

    بله.

     

    این لباس را از کجا آوردی؟ «هدیه فرمانده ابوحامد است»

     

    تسنیم:از افغانستانی‌های فاطمیون چیزی برای شما تعریف می‌کرد؟ مثلا از فاتح یا ابوحامد.

    نه. آن زمانی که برگشت چیزی نگفت.  یک دوره قبل از اینکه ابو حامد شهید شود، چیزهای مختصری به من گفت؛ مثلا لباسی که ابوحامد هدیه داده بود را آورده بود. از او پرسیدم که این لباس جدید را از کجا آورده؟ او هم گفت: «هدیه فرمانده ابوحامد است».

    با دیدن عکس‌های مصطفی در جنگ بشدت استرس می‌گرفتم؛ اصلا نمی‌گذاشتم چیزی از عملیات بگوید

    چیزهای مختصری از رزمنده‌ها به من می‌گفت چون خودم ظرفیت این را نداشتم که خیلی عملیاتی برایم تعریف کند. می‌دانست که وقتی می‌رود با رفتنش استرس می‌گیرم. هر وقت می‌خواست از عملیات‌های نظامی و رزمی‌اش چیزی بگوید، خودم موضوع را عوض می‌کردم یا اصلا از کنارش بلند می‌شدم. با دیدن عکس‌هایش به شدت استرس می‌گرفتم، چه برسد به اینکه بخواهد چیزی را برایم تعریف کند.

     

     

    تسنیم: سرلشکر قاسم سلیمانی صحبتی کرده بود و گفته بود که عاشق مصطفی شده‌ است. این را مصطفی تعریف کرده بود؟

    بله. مصطفی چه آن زمانی که در بسیج مسجد بود و چه زمانی که به سوریه رفت، وقتی می‌خواست با بچه‌های گروه خودش کاری انجام دهد، از لفظ‌هایی استفاده می‌کرد که بچه‌ها بخندند و انرژی بگیرند. هیچ وقت لفظ‌های کتابی و فرماندهی به کار نمی‌برد. لفظی را که در جریان عملیات گفته بخاطر ندارم اما با ادا و اصول خاصی به بچه‌ها فرمان حمله داده است. آن زمانی که پشت بی سیم صحبت می‌کرده نمی‌دانسته که پشت بی سیم حاج قاسم هم نشسته است.

    ماجرای حرف‌های پشت بی سیم و  دیدار مصطفی با سرلشکر قاسم سلیمانی

    مصطفی برایم تعریف کرد: «وقتی از عملیات برگشتیم من خسته بودم. بچه‌ها صدایم کردند که حاجی با شما کار دارد. با همان سرو وضع نامرتب وارد اتاق شدم و دیدم که حاج قاسم نشسته است. بچه ها معرفی‌ام کردند و گفتند که سید ابراهیم آمده است. وقتی حاجی متوجه شد که من سید ابراهیم هستم، از جایش بلند شد و همدیگر را بغل کردیم. بعد گفتند اصلا فکر نمی‌کردند که جثه و قیافه‌ام اینطور باشد. حاج قاسم گفت وقتی صدایم را پشت بی سیم شنیده فکر کرده که از آن هیکلی‌ها هستم».

     

    تسنیم: آخرین اعزامش کِی بود؟

    چهارشنبه 20 مرداد.

     

    با مصطفی خداحافظی نمی‌کردم، همیشه کاری می‌کردم تا موقع اعزامش در خانه نباشم

     

    تسنیم: شما همینجا در خانه با مصطفی خداحافظی کردید و او خودش راهی فرودگاه شد؟

     نه؛ من خداحافظی نمی‌کردم. او همیشه بدون خداحافظی می‌رفت. مثلا به بهانه انجام کاری از خانه خارج میشدم و بعد مصطفی تماس می‌گرفت و می‌گفت که باید برود.

     

    تسنیم: شما نمی‌آمدید که او را ببینید؟

    نمی‌آمدم.

     

    نمی‌توانستم جدا شدن از مصطفی را تماشا کنم

     

    تسنیم: چرا این کار را می‌کردید؟

    نمی توانستم از مصطفی جدا شوم. نمی‌توانستم جدا شدن از او را تماشا کنم.

     

    سوال: یعنی خودتان را جایی مشغول می‌کردید که زمان خداحافظی کنار مصطفی نباشید؟

    بله.حتی یک بار خودم را به خواب زدم که مصطفی برود.

     

    دوست دارم 28امین و 38امین سالگرد ازدواجمان را جشن بگیریم، مصطفی گفت:«هرچه خدا بخواهد؛ افوض امری الی الله»

     

    تسنیم: 8 سال زمان کمی برای زندگی با مصطفی بود.

    خیلی کم بود اما از محبت مصطفی اشباع شدم. دوست داشتم که خیلی بیشتر از این با هم زندگی کنیم. سالگرد ازدواجمان را 19 شهریور در سوریه گرفتیم. به او گفتم که دوست دارم بیست و هشتمین و سی و هشتمین سالگرد ازدواجمان را هم جشن بگیریم اما او گفت: «هرچه خدا بخواهد؛ افوض امری الی الله».

     

     

    تسنیم: آخرین دیدار در سوریه چطور انجام شد؟

    14 یا 15 شهریور بود که همراه فاطمه و محمدعلی به سوریه رفتیم. این دیدار را مصطفی هماهنگ کرده بود تا قبل از عملیات محرم او را ببینیم. برای اولین بار بود که به سوریه می‌رفتیم.

     

    تسنیم:می‌دانستید که قرار است عملیات بزرگی صورت بگیرد و اتفاق بزرگی بیافتد؟

    یک شب قبل از اینکه از سوریه برگردیم به او زنگ زدند و گفتند که ماموریت حلب دارد و باید به حلب برود.

     

    تسنیم: آخرین باری که با مصطفی حرف زدید کِی بود؟

    دو روز قبل از شهادتش. آخرین باری هم که صدایش را شنیدم اما دیگر به صحبت نکشید، شب تاسوعا بود. شب تاسوعا تماس گرفتم و او مشغول صحبت با بی‌سیمش بود. منتظر ماندم تا صحبتش با رزمنده‌ها تمام شود که دیگر ارتباطمان قطع شد. فقط صدایش را شنیدم.

     

    ماجرای یک خواب عجیب از وعده حضرت زهرا(س) به رزمندگان فاطمیون

     

    تسنیم: از همان آخرین مکالمه برایمان بگویید. شب هشتم محرم چه گفتید و چه شنیدید؟

    یکی از دوستان او خواب حضرت زهرا(سلام الله علیها) را دیده بود. حضرت به او گفته بودند: «مرحله اول عملیات را شما پشت سر بگذارید، بعد از آن با من». مصطفی همین خواب را با آب و تاب برایم تعریف کرد.گفتم حس خوبی به این عملیاتی که می‌خواهد برود ندارم؛ او به من گفت: «قرار نشد که نگران باشی چون خود بی بی فرمانده ما هستند».

     

    تسنیم: هیچ وقت در این دو یا سه سال این حس را نداشتید؟

    استرس که همیشه داشتم اما اینکه بخواهم نسبت به موضوعی اینهمه ترس و دلهره داشته باشم نبود.

     

    تسنیم: ولی باز هم خداحافظی نکردید؟

    آخرین بار خداحافظی کردم. آخرین بار کاری را که از من خواست برایش انجام دادم. آنموقع در سوریه بودیم و از من خواست ساکش را آماده کنم و او را از زیر قرآن رد کنم.

     

    تسنیم: هیچ وقت این کار را نکرده بودید؟

    نه. فقط همان یک بار که در سوریه از او جدا شدم اینکار را بخواست خودش انجام دادم.

     

    از صبح تاسوعا دلهره داشتم

     

    تسنیم: چه زمانی متوجه شدید که مصطفی به شهادت رسیده است؟

    روز تاسوعا. من از صبح تاسوعا خیلی دلهره داشتم. سعی کردم که خودم را مشغول کارهای دیگر کنم اما نشد. از صبح که بیدار شدم می‌خواستم به یکی از مسئولینش پیغام بدهم و خبری از مصطفی بگیرم اما ترسیدم که اگر بگویند «آخرین بار کی از ایشان خبر داشتی؟» و من بگویم «دیشب»، خنده‌دار باشد.

    تا ساعت 4 و 5 به آن مسئول پیامی نفرستادم. اگر یک زمانی خبری نداشتم و پیام می فرستادم سریع جواب من را می‌دادند. آن روز من از ساعت 4 به ایشان پیام دادم. ایشان پیام را دیدند و تا ساعت 5 جواب ندادند. وقتی من دیدم ایشان جواب نمی‌دهند مطمئن شدم که یک اتفاقی برای مصطفی افتاده است. خودم را مشغول کردم و پیش خودم گفتم که لابد مجروح شده است. باز گفتم نه، اگر مصطفی مجروح شده بود به من می‌گفتند. دیگر یک جورهایی اطمینان قلبی پیدا کردم که مصطفی بشهادت رسیده است.

     

    به مصطفی دل نبستم که بعد از مدتی بخواهم دل بکنم

     

    تسنیم: توانستید از مصطفی دل بکنید؟

    نه. به مصطفی دل نبستم که بعد از مدتی بخواهم دل بکنم؛ دل بستم که دلبستگی‌ام همیشگی باشد.

     

    تسنیم: شما یک سخنرانی عجیب و غریب در مراسم تشییع پیکر مصطفی کردید. گفتید که جلوی حضرت زهرا(سلام الله علیها) روسفید شدید و گفتید که از مقلد خمینی غیر از این انتظاری نمی‌رود.

    من از مصطفی غیر از این انتظار نداشتم. مصطفی اصلا برای زمین و زندگی زمینی نبود.

     

    تسنیم: از حال و روزتان وقتی خبر قطعی شهادت مصطفی را شنیدید بگویید. حتما خیلی گریه کردید.

    خب اولش طبیعی است. وقتی به من خبر دادند احساس می‌کردم که دیگر مصطفی نمی‌آید و دیگر زندگی ما تمام شد چون وابستگی و دلبستگی‌ای که به مصطفی دارم به بچه‌ها ندارم.

     

     

    به مصطفی گفتم که اگر از او جدا شوم نمی‌توانم زندگی کنم

    همیشه به او می‌گفتم اندازه‌ای که به او وابسته هستم، به بچه‌ها وابستگی ندارم. می‌گفتم: «اگر الان از دو تا بچه‌ها جدا شوم، خیلی اذیت نمی شوم اما اگر از تو جدا شوم دیگر نمی‌توانم زندگی کنم».

     

    زنده بودن شهدا برایم ملموس نبود و نمی‌توانستم آن را درک کنم؛ تا اینکه مصطفی شهید شد

     

    وقتی خبر شهادتش را به من دادند کلا این فکرها در ذهنم بود که اگر دیگر او را نبینم یا صدای مصطفی را نشنوم چطور زندگی کنم؟ اما بعد، حرف‌های مصطفی در ذهنم آمد که همیشه برای من این آیه قرآن را می‌خواند: «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا  بل احیا عند ربهم یرزقون. شهدا همیشه زنده هستند و نزد خداوند روزی می‌خورند». عند ربهم یرزقون یعنی پیش خدا هستند؛ واسطه رسیدن خیر بین بنده‌هایی که روی زمین زندگی می‌کنند هستند. شهدا خیر، روزی و بر طرف شدن مشکلات را با واسطه از خدا می‌گیرند. هیچ وقت فکر نکنید که شهدا مرده‌اند.

    این برای من غیر قابل لمس بود و برای من قابل درک نبود که شهدا زنده هستند؛ ولی بعد از شهادت مصطفی، زنده بودن شهدا را درک کردم. زنده بودن مصطفی را با تمام وجودم درک کردم و این من را آرام می کرد. آرامشی که شاید می‌توانستم به دیگران انتقال دهم.

     

    خیلی‌ها نمی‌توانند درک کنند و حتی شاید برایشان خنده دار باشد اما من حضور مصطفی را حس می‌کنم

     

    قابل گفتن نیست. شاید خیلی‌ها نتوانند این موضوع را درک کنند. حتی شاید برای برخی خنده‌دار باشد اما من حضور مصطفی را حس می‌کنم. خودش این را به من نشان داد؛ این موضوع را با بسته شدن چشم‌ها و دهانش در ثانیه‌های آخری که مراسم تدفین و تلقین تمام شده بود، به من نشان داد.

     

     

     

    نهایتا یک روز بعد از فوت انسان خون بدن دلمه می‌شود. اصلا زنده نیست که بخواهد خونریزی داشته باشد ولی مصطفی بعد از 7 یا 8 روز خونریزی داشت؛ مجبور شدند که دوباره غسل و کفن کنند. با آب گرم غسل دادند که پیکرش برای دیدن فاطمه مهیا شود. اولین باری که فاطمه پدرش را دید خیلی به چهره‌اش حساس شد چون داخل دهانش پنبه بود. خواست خدا این بود که دوباره خونریزی کند و پیکر دوباره شسته شود تا بتوانند پنبه‌ها را خارج کنند و مهیای دیدن فاطمه شود.

    وقتی خانواده شهید صابری از زمان شهادت آقا مهدی تعریف می‌کردند، گفتند که چون مقداری بی‌تابی کردند دیگر نتوانستند تا ثانیه‌های آخر کنار شهیدشان باشند و او را ببینند. همه اینها در ذهن من بود. همان اول به خودم گفتم که اگر الان ضعف نشان دهم، این آخرین باری خواهد بود که چهره خاکی مصطفی را نشانم می‌دهند اما مقاومت کردم تا در مراسم تشییع و تدفین هم بتوانم کنار پیکر مصطفایم بمانم.

    سعی کردم که خیلی محکم باشم.وقتی که می‌خواستند مصطفی را داخل خانه ابدیش بگذارند، من همانجا کنار قبر نشستم و بلند نشدم. از همان ثانیه داخل را نگاه کردم و تمام مراحل خاکسپاری مصطفی را دیدم.

    یک اتفاق عجیب در آخرین لحظه: «می‌خواستی نشانم دهی که شهدا زنده‌اند؟ همه اینها را می‌دانم. من با تو زندگی می‌کنم مصطفی»

    همیشه به من می‌گفت که او را از زیر قرآن رد کنم. تصمیم گرفتم تا برای آخرین بار او را از زیر قرآن رد کنم. وقتی تربت امام حسین(علیه السلام) را در قبر گذاشتند و پرچم گنبد حضرت را روی مصطفی انداختند، قرآنم را درآوردم و به عموی مصطفی که داخل قبر بود دادم. گفتم که این قرآن را روی صورت مصطفی بگذارند و بردارند. به محض اینکه قرآن را روی صورت مصطفی گذاشتند، شاید به اندازه دو یا سه دقیقه نشده بود که دهان و چشم مصطفی بسته شد. همانجا گفتم: «می‌خواستی در آخرین لحظه، “عند ربهم یرزقون” بودنت را نشانم دهی و بگویی که شهدا زنده هستند؟ همه اینها را می‌دانم. من با تو زندگی می‌کنم مصطفی».

     

    تسنیم: پیکر مصطفی را بوسیدید؟

    خیلی.

     

    تسنیم: آخرین باری که مصطفی را بوسیدید چیزی هم به او سپردید؟

    بله. تربیت بچه ها را سپردم. قرار بود که با هم بچه‌ها را تربیت کنیم. از این به بعد هم باهم تربیت‌شان می‌کنیم.

     

     

    ——————————–
    گفت‌وگو: مهدی آقاموسی طهرانی
    ——————————–

     

     

    موضوعات: شهید  لینک ثابت [دوشنبه 1395-06-22] [ 01:16:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      اعمال عید قربان    

     

     

     

     

     

    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 12:37:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      عید بندگی    

     

     

     

     

    بارالها؛
    مقدر فرما آنچه ذبح می شود نفسانیت من باشد
    به پای ربانیت تو…
    عيدتون مباااااارك

     

     

     

     

     

    کلیدواژه ها: بندگی, عید قربان
    موضوعات: متفرقه  لینک ثابت [یکشنبه 1395-06-21] [ 09:36:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      منطق قوی خانم فاطمه علیها السلام    

     

     


    فاطمه علیها السلام نزد ابوبکر آمد و گفت: میراث پدرم رسول خدا را که به من تعلق دارد بده.
    ابوبکر گفت: پیامبران ارث نمی گذارند.
    فاطمه علیها السلام فرمود: آیا سیلمان برای داود ارث نگذارد؟
    ابوبکر که در برابر منطق محکم فاطمه علیها السلام عاجز ماند غضبناک شد و دوباره گفت: پیامبران ارث نمی گذارند.
    فاطمه علیها السلام فرمود: آیا زکریا (در قرآن) نگفت: فهب لی من لدنک ولیا یرثنی ویرث من آل یعقوب (فرزندی به من عطا فرما تا از من و آل یعقوب ارث برد).
    ابوبکر که دوباره با دلیل محکم فاطمه علیها السلام روبرو شد بدون هیچ منطقی حرف خود را تکرار کرد و گفت: پیامبران ارث نمی گذارند.
    فاطمه علیها السلام فرمود: آیا در قرآن نیامده است یوصیکم اللّه فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین (خداوند درباره فرزندانتان سفارش کرده است که پسر به اندازه دو دختر ارث می برد).
    ابوبکر دوباره حرف خود را تکرار کرد که پیامبران ارث نمی گذارند!

    این سخن که پیامبران ارث نمی گذارند را عایشه و حفصه همسران پیامبر صلی اللّه علیه و آله به آن حضرت نسبت داده اند. اتفاقا وقتی عثمان به خلافت رسید عایشه به او گفت: میراث مرا از رسول خدا بده.
    عثمان به او گفت: تو نگفتنی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فرمود ما پیامبران چیزی به ارث نمی گذاریم و حق فاطمه را ضایع کردی؟ من هم چیزی به تو نخواهم داد

     

    کشف الغمه، ج 2، ص 92

     

     

    کلیدواژه ها: ابوبکر, ارث, حضرت فاطمه سلام الله علیها, حفصه, عایشه, منطق
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 08:25:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      دلنوشته ...    

     

     

     

     

    سلام دوستای خوبم

     

    یه روزایی ،یه شبایی ،یه لحظه هایی ،یاد شده تو احادیث و روایات ،که نمیشه ازش گذشت بس که برکتشون زیاده و خاصن.

    بعد شبای قدر که امیدوارم دست خالی برنگشته باشم از درگاه خدای تبارک و تعالی که ان شاالله برنگشته م ، همه امیدم به عرفه س و تک تک ثانیه هاش ….

    دوستای وبلاگی و مجازی خوبم ،برای هم دعا کنیم، چون میفرمایند: با زبانی دعا کن که باهاش گناه نکرده باشی، من فقط از زبان بقیه س که گناه نکردم .و خودم غرق گناهم …

    عاقبتمون ختم به شهادت در رکاب امام زمان عج الله تعالی فرج الشریف که فرج و گشایش کارامون در گرو فرج آقامونه …

     

     

    التماس دعا

    یاعلی مدد

     

     

     

    کلیدواژه ها: دعای عرفه امام حسین
    موضوعات: متفرقه  لینک ثابت [شنبه 1395-06-20] [ 07:10:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      عرفه فرصتی کوتاه برای جاماندگان    

     

     

     

     

     «رُوی إنّ لیلة عرفة یستجاب فیها ما دعا من خیر و للعامل فیها بطاعة الله تعالى أجر سبعین و مائة سنة».

     

    در روایتی نقل شده است که شب عرفه هر دعای خیری که انسان بکند، به اجابت می‌رسد و برای کسی که در شب عرفه اطاعت الهی را بکند و اعمال صالحه انجام دهد، معادل صد و هفتاد سال اطاعت و عبادت است؛ یعنی از نظر پاداش چنین چیزی به او داده می‏‌شود.

    اعمال صالح برابر صدوهفتاد سال عبادت است

    این روایت، شکوه شب عرفه را می‌رساند. به حسب ظاهر، امشب شب عرفه است؛ بنابراین، می‏‌خواهم این مطلب را به دوستان عرض کنم که امشب را قدر بدانید! نخستین مسأله‏‌ای که در امشب بر آن تأکید شده، «دعا کردن» است و در روایت دارد: دعا کنید! دعای خیر کنید! و بدانید که این دعاها به اجابت می‌رسد.

    مقید باشید که امشب، مشغول غیر عبادت نباشید!

    مطلب دیگر اینکه مقید باشید که امشب مشغول به غیر عبادت نشوید! کاری کنید که اشتغالات کنار برود تا بتوانید به سوی عبادات و صالحات بروید! وقتی چنین معادل‌ه‏ایی هست که عبادت امشب مانند عبادت صد و هفتاد ساله است، خیلی انسان باید مراقبت و جدیت داشته باشد. این خیلی قابل توجه است، چون امشب یکی از بزرگترین فرصت‌هایی است که ما داریم.

    اثر دعا برای دیگران و پشت سر آنها

    درباره دعا کردن هم بگویم که در روایتی از امام باقر ـ علیه السلام ـ آمده است که حضرت فرمودند: «أسرع الدعا نُجحاً للإجابة دعاء الأخ لأخیه بظهر الغیب»؛ سریعترین دعایی که به هدف اجابت می‏‌رسد، دعایی است که یک برادر مؤمن، برای برادر مؤمن دیگرش می‏‌کند و پشت سر او برایش از خدا خیر می‏‌خواهد؛ نه در حضورش. یعنی هر کس برای دیگری دعا کند، به سرعت به اجابت می‌رسد. «فیقول له ملک موکّل به لبّیک»؛ وقتی این شخص شروع می‏‌کند به دعا کردن برای برادر مؤمنش و پشت سر او، آن فرشته‏‌ای که برای گرفتن دعاها موکّل شده است، جواب می‏‌دهد: بله! «و لک مثلاه» یعنی این چیزی که برای برادرت خواستی، برای خودت دو برابرش برآورده شد؛ یعنی همین که برای دیگری خیر خواستی و دعایش کردی، برای خودت دو برابرش منظور و مستجاب می‏‌شود.

    مسأله مهم در روز عرفه زیارت امام حسین ـ علیه‏السلام ـ است که در حدیث آمده: خداوند پیش از آنکه به سرزمین عرفات نظر کند، به زایرین امام حسین ـ علیه‏السلام ـ نظر می‌افکند و این نظر افکندن در زمان‌های حساس و سرنوشت‌ساز مانند شب قدر، عید فطر، عید قربان و عید غدیر است که افضل اعمال در این زمان‌ها زیارت امام حسین (علیه السلام) است.

    امشب را قدر بدانید!

    از غروب شب عرفه تا غروب روز عرفه زمان بسیار بزرگی است. این را گفتم تا امشب که به حسب ظاهر شب عرفه است و موقعیت بسیار خوبی است، هم دعا کنید و هم به اعمال صالحه مشغول شوید! این را هم بدانید که دعاهایی که می‌‏کنید اگر برای دیگران باشد، چیز بیشتری نصیبتان می‌‏شود.

    خدا کند یکی از آن کسانی که شما دعا می‏‌کنید من باشم…

    روز عرفه، روز درخواست از خداوند

    «رُوی عن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم قال: أوحی الله تعالی إلی بعض أنبیائه لَو أَنَّ أَهلَ سَبعِ سَمَاوَاتٍ وَ أَرَضِینَ سَأَلُونِی جَمیعاً فَأَعطَیتُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنهُم مَسْأَلَتَهُ مَا نَقَصَ ذَلِکَ مِن مُلکِی مِثْلَ جَنَاحِ بَعُوضَةٍ وَ کَیفَ ینقُصُ مُلکٌ أَنا قَیمُه‏».

    عرفه

    از خدا چیزی کم نمی‏‌شود، حتّی اگر…

    در روایتی است که از پیغمبر اکرم نقل شده است که خداوند وحی فرستاد به برخی از پیامبرانش که این متن وحی الهی است که بر فرض که اهل هفت آسمان و تمام زمین، همگی از من درخواست کنند و به هرکدام هرچه که خواستند را بدهم، از خزانه، حکومت و فضل الهی ذره‏‌ای کاسته نمی‌شود؛ حتی مثل یک بال پشه هم از خزانه من کم نمی‌شود؛ بنابراین، چگونه ممکن است که از فضل الهی کاسته شود، در حالی که من سردمدار آن هستم؟!

    روز امید خوشبختی برای همه

    روایتی دیگری از زین العابدین ـ صلوات الله علیه ـ آمده که محدث قمی هم آن را در مفاتیح نقل کرده است؛ در آن روایت آمده است که روز عرفه بود و حضرت دیدند که سائلی دارد از مردم، یعنی غیر خدا، درخواست می‌کند. حضرت به او فرمود: وای بر تو! در چنین روزی از غیر خدا تقاضا و درخواست می‌کنی!؟ و حال آنکه امید می‌رود در چنین روزی فضل الهی شامل طفل‌هایی شود که در رحم مادر هستند. امید است که اینها خوشبخت و سعادتمند شوند.

    روز عرفه، روز دعا و درخواست

    «رُوِی عَنِ البَاقِرِ عَلَیهِ‏السَّلَامُ قَالَ إِنَّ یوْمَ عَرَفَةَ یوْمُ دُعَاءٍ وَ مَسْأَلَةٍ». یکی از آن مقاطعی که این اسلحه بُردش بیشتر است و در اجابت سرعت دارد، ‌روز عرفه است. حتّی تعبیر امام باقر ـ علیه‏السلام ـ این است که اصلاً‌ روز عرفه، روز دعا و درخواست از خداوند است. یعنی در این مقطع زمانی بخصوص سرعت اجابت دعا بیشتر است.

    هر لحظه‌ای از لحظات امروز برای ما گرانبهاست،برای دعا به ویژه از ظهر تا هنگام غروب را که در روایات وارد شده است.  اگر می‏‌خواهید مشکلاتتان را حل کنید  بیایید ‌این چند ساعت را درِ خانه خدا بروید و از او بخواهید، چه حاجت‏‌های مادی را و چه معنوی را، همه را از او بخواهید، چون امروز بُردِ دعا خیلی زیاد است، به ویژه درباره دیگران اگر دعا کنید، ما در روایت داریم که خدا چند هزار برابر به شما می‌دهد.

    دعای عرفه

    تنها امید جاماندگان

    «مَنْ لَمْ یغْفَرْ لَهُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لَمْ یغْفَرْ لَهُ إِلَى قَابِلٍ إِلَّا أَنْ یشْهَدَ عَرَفَةَ»؛ حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر کسی در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت الهی قرار نگیرد، غفران برای او نیست، مگر آنکه عرفه را درک کند.

    از این روایت دو مطلب به دست می‏‌آید: یکی، عظمت ماه مبارک رمضان از نظر گسترش مغفرت الهی است که همه را در بر می‌گیرد. دوم، عظمت عرفه است. در ماه مبارک رمضان، زمان مطرح است. امکان دارد برای عرفه هم زمان مطرح باشد؛ یعنی روز خاص و هم مکان مورد نظر باشد که آن زمین عرفات است، ولی مسلّماً زمان در اهمیت موضوع دخالت دارد که روز عرفه است. از لحاظ قید زمان، اگر کسی در ماه مبارک رمضان مورد مغفرت الهی قرار نگرفت، مسلّماً اگر در روز عرفه از خداوند طلب مغفرت کند مورد مغفرت الهی قرار خواهد گرفت.

    فضیلت زوّار امام حسین علیه السلام در روز عرفه

    مسأله مهم در روز عرفه زیارت امام حسین ـ علیه‏السلام ـ است که در حدیث آمده: خداوند پیش از آنکه به سرزمین عرفات نظر کند، به زایرین امام حسین ـ علیه‏السلام ـ نظر می‌افکند و این نظر افکندن در زمان‌های حساس و سرنوشت‌ساز مانند شب قدر، عید فطر، عید قربان و عید غدیر است که افضل اعمال در این زمان‌ها زیارت امام حسین (علیه السلام) است.

    این روز را از دست ندهید!

    هر لحظه‌ای از لحظات امروز برای ما گرانبهاست، به ویژه برای دعا و درخواست از خداوند. این فرصت بهترین فرصت است. پس این فرصت را از دست ندهید، به ویژه از ظهر تا هنگام غروب را که در روایات وارد شده است. می‏‌خواستم به دوستان سفارش کنم که این چند ساعت را غنیمت بشمارید. بدانید اگر می‏‌خواهید مشکلاتتان را حل کنید ـ‏ که همه ما ‏مشکل داریم‏ ـ بیایید ‌این چند ساعت را درِ خانه خدا بروید و از او بخواهید، چه حاجت‏‌های مادی را و چه معنوی را، همه را از او بخواهید، چون امروز بُردِ دعا خیلی زیاد است، به ویژه درباره دیگران اگر دعا کنید، ما در روایت داریم که خدا چند هزار برابر به شما می‌دهد.

     

    از همه شما التماس دعا دارم؛ من را هم فراموش نکنید و دعا کنید.

     

     

    منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله حاج مجتبی تهرانی

     

     

    کلیدواژه ها: استغفار, امام حسین علیه السلام, دعای عرفه
    موضوعات: روایت, سخن بزرگان, متفرقه  لینک ثابت  [ 06:51:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      یه تعریف جامع از تقوا    

     

     

    ﻓﯿﻠﻢ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺟﻠﻮﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ، ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ مى ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﻫﻤﻪ ﭘﺨﺶ ﮐﻨﻨﺪ؟


    ﺑﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻡ، ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ و با همسرم ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻡ؟

    ﺍﮔﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴتى ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﺭﺍ ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴتى


    ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺍﺯ ﺗﻘﻮﺍﺳﺖ

     

    یعنی ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻤﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺕ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﺑِﺮَﻭﯼ ﺑﺎﺯﺍﺭ، ﺩﻭﺭﯼ ﺑﺰنى ﻭ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻧﺸﻮﯼ.

     

    الهی قمشه ای

    کلیدواژه ها: تقوا, مذهبی
    موضوعات: سخن بزرگان, متفرقه  لینک ثابت  [ 06:35:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      تاخیر سعادت دیدار    

     

     

     

    آقـا !
    تـقصیـر شمـا نیسـت کـه تـصـویـر شمـا نیسـت!
    مـن آینـه‌ی پـر شده از گـرد و غبـارم…

     

     

    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 06:30:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      یا مسلم بن عقیل    

     

     

     

    ای مسلم ای بزرگِ مسَلّم تو را سلام
    ای گل که زینت در دارالشهاده ای

    تو اولین سفیر حسینی که حمزه وار
    تا پای جان به راه عقیدت ستاده ای

     

    کلیدواژه ها: سفیر حسینی, مسلم بن عقیل
    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 06:22:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت    

     

     

    نگاه کودکی ات دیده بود قافله را
    تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

    هزار بار بمیرم برات، می خواهم
    دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

    تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم
    خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟

    چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت،
    ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

    چه کودکی بزرگی است این که دستانت
    گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

    میان سلسله مردانه در مسیر خطر
    گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

    چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر
    به روی خویش نیاورده اید آبله را

    دلیل قافله می برد پا به پای خودش
    نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را

    هنوز یک به یک، آری به یاد می آری
    تمام زخم زبان های شهر هلهله را

    مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر
    بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

    بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت
    که در تلاطم خون دید قلب قافله را.


    سید حمیدرضا برقعی

     

     

    کلیدواژه ها: عاشورا، رقیه سه ساله، سه ساله کربلا، قرار عاشقی با, قافله
    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 06:19:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      پایه های دین    

     

     

     

     

    کلیدواژه ها: اهل بیت, حج, دین مبین اسلام, روزه, زکات, نماز, ولایت
    موضوعات: روایت  لینک ثابت [جمعه 1395-06-19] [ 06:22:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      چرا وقت ظهور معین نشد؟    




    حضرت جوادالائمه صلوات الله علیه فرمودند :

     

     

    «اگر برای این امر [فرج] ؛ وقت تعیین می شد،
    دل ها را قساوت می‌گرفت و همگی از اسلام برمی گشتند؛
    اما چون وقتی تعیین نشده؛ می گویند:
    چه زود است! وه چه نزدیک است!
    و بدین گونه دل انسان انس می گیرد و فرج نزدیک میشود…»

     

    یوم الخلاص؛صفحه۲۱۵

     

     

    کلیدواژه ها: امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف, علائم ظهور
    موضوعات: روایت  لینک ثابت [چهارشنبه 1395-06-17] [ 11:49:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      حیله گرترین مردم کیست؟    

     

     

    یکی از عمر پرسید حیله گر ترین مردم کیست؟

     

    عمرگفت : ابابکر،
    که در روز سقیفه شوم بنی ساعده بامن شرط کرد که تو دست دراز کنی که بامن بیعت کنی من اباخواهم نمود وبا تو بیعت خواهم کرد ،
    و چون من دست پیش بردم که به ابی بکر بیعت کنم او از سر قول خود گذشته تغافل نمود ،
    ناچار من به جهت تمشیت این مهم بااو بیعت کردم .

     

    منبع:
    انساب النواصب صفحه ۱۳۳باب پانزدهم .

     

     

    کلیدواژه ها: ابوبکر, بیعت, سقیفه, عمر
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 11:47:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      کنترل فکــــــــــر    

     

     

    امیرالمومنین(ع)میفرمایند:

    « کسى که زیاد درباره گناهان فکر کند، گناهان او را به سوى خود مى‌کشند.»

     

    غررالحکم3543

     

     

    امام خمینی(ره)علیه میفرمایند:
    «خیال یکى از دستاویزهاى شیطانه که انسان را به واسطه‌ی آن بیچاره کرده به شقاوت دعوت مى‌کنه و اون که باعث غلبه بر شیطان و سپاهش میشه، حفظ کردن فــــکر و خیاله چون که این خیال مثل مرغیه که پرواز میکنه که در هر لحظه به شاخى خود را میرسونه، و این باعث بسیاری از بدبختی‌هاست

    انسان مجاهد که میخواد خودش و اصلاح کنه و مى‌خواهد به باطنش صفایی بده باید طنـاب خیـال رو دست بگیره و نزاره هر جا مى‌خواد پرواز کنه مانع شه از این‌که خیال‌هاى فاسد باطـل براى اون پیش بیاد


    و خیالش رو متوجه امور خوب بکنه اگر چه در اول،شیطانو سپاهش این‌کار رو بسیار مشکل جلوه مى‌ده ولى با قدرى مراقبت و مواظبت،
    انجام آن آسان مى‌شه»

     

    چهل حدیث ص17

     

    کلیدواژه ها: اثر گناه, تربیت،خیال،, مجاهد, مذهبی
    موضوعات: روایت, سخن بزرگان, متفرقه  لینک ثابت [سه شنبه 1395-06-16] [ 01:06:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      دنیای فانی    

     

     

     

     

     

     

     

    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 01:00:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      مدح امام حسین علیه السلام    

     

     

    عرض ادب امام زیارت کنندگان !!
    ای مستیِ مدامِ زیارت کنندگان !!

    هر کس به منصبی درِ این خانه دلخوش است
    من هم شدم غلام زیارت کنندگان

    آب فرات و تربت اعلای کربلا
    باشد میان کام زیارت کنندگان

    سهم من از حرم ، شده “عکس ضریحتان”
    اما خودش ، سهام زیارت کنندگان

    اصلا حسین ، کرب و بلا را نخواستم
    اصلا حرم بنام زیارت کنندگان !!

    اصلا سلام ما که جوابی ندارد و …
    پاسخ بده سلام زیارت کنندگان !!!

    دیوانه شد گدای شما بس که غبطه خورد
    اصلا حرم ، حرامِ زیارت کنندگان

    یک گوشه ای نشستم ام و غم گرفته ام
    خوش باش با تمام زیارت کنندگان

     

     

    رضا قاسمی

     

     

    کلیدواژه ها: #عاشورا #ashora #moharam #محرم #حسین #امام_حسین #ک, امام حسین علیه السلام, بین الحرمین, تربت, زیارت
    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 12:56:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      توی صداش ولی مهربانی موج می زد!    

     

     

    ‍ گفتم:
    شما می خوای منو با چند تا بچه قد و نیم قد توی این خونه بی در و پیکر بگذاری و بری؟

    طبق معمول این طور وقت ها، خندید.

    گفت:
    خودت رو ناراحت نکن!
    بهت قول می دم که حتی یک گربه روی پشت بام این خونه نیاد!
    حالا دیوار حیاط خرابه که خراب باشه، این که عیبی نداره!

    دلم می خواست گریه کنم!
    گفتم:
    یعنی همین درسته که من توی این خونه بی در و پیکر باشم، اونم با چند تا بچه کوچیک؟

    قیافه اش جدی شد.
    توی صداش ولی مهربانی موج می زد!

    گفت:
    نگاه کن!
    من از همون اول بچگی، و از همون اول جوانی که تو روستا بودم، هیچ وقت نه روی پشت بام کسی رفتم، نه از دیوار کسی بالا رفتم، نه به زن و ناموس کسی نگاه کردم!

    الان هم می گم که تو اگه با سر و روی باز هم بخوای بری بیرون، اصلاً کسی طرفت نگاه نمی کنه!
    خیالت هم راحت باشه که هیچ جنبنده ای توی این خونه مزاحم شما نمی شه!
    چون من مزاحم کسی نشدم!

    خدا رحمتش کند.
    هنوز که هنوز است، اثر آن حرفش توی دل من و بچه ها مانده!
    به قول خودش ، هیچ جنبنده ای مزاحم ما نشده است!

     

    شهید عبدالحسین برونسی

     

     

    خاک های نرم کوشک

     

     

     

    کلیدواژه ها: خاطرات شهید برونسی, مذهبی
    موضوعات: شهید  لینک ثابت [شنبه 1395-06-13] [ 09:31:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      پیوند الهی    

     

     

     

     

     

    می رسد قصه به آنجا که علی دلتنگ است

    می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

    چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

    ان یکاد از نفس فاطمه بر تن دارد

    فاطمه فاطمه با رایحه ی گل آمد

    ناگهان شعر حماسی به تعزل آمد …

     

    سید حمیدرضا برقعی

     

     

    کلیدواژه ها: شعر, مذهبی, پیوند آسمانی
    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 12:37:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      حیفه! بیت الماله    

     

     

     

     

    کلیدواژه ها: بیت المال, شهید, فرهنگی
    موضوعات: شهید  لینک ثابت [جمعه 1395-06-12] [ 06:18:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      بخاطر عروس خانمی که تو ماشین بود    

     

     

     

     

     

    یه موتور گازی داشت که هر روز صبح و عصر سوارش میشد و باش میومد مدرسه و برمیگشت .

    یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میرفت ، رسید به چراغ قرمز .
    ترمز زد و ایستاد .
    یه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد :

    الله اکبر و الله اکــــبر …❤️

    نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب .

    اشهد ان لا اله الا الله …❤️

    هرکی آقا مجید و نمیشناخت غش غش میخندید و متلک مینداخت???? و هرکیم میشناخت مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید
    چش شُدِه ؟!
    قاطی کرده چرا ؟ !⁉️
    خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادن و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید ؟ چطور شد یهو ؟
    حالتون خوب بود که !
    مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت :
    “مگه متوجه نشدید ؟
    پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود ????و آدمای دورش نگاهش میکردن .
    من دیدم تو روز روشن جلو چشم امام زمان داره گناه میشه???? . به خودم گفتم چکار کنم که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه . دیدم این بهترین کاره !"????
    همین!

     

    برگی از خاطرات “شهید مجید زین الدین”

    کلیدواژه ها: اذان, شهید مجید زین الدین, فرهنگی, مذهبی
    موضوعات: شهید  لینک ثابت  [ 06:12:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      دلنوشته خواهر شهید مدافع حرم    

     

     

    خواهرانه
    دلنوشته از خواهر شهید طاهرنیا

     

     


    پارسال چنین روزی وقتی مادر در بستر بیماری بود…هر چقدر گفتم حال مادر خوب است نگران نباش…اما تاب نیاوردی و آمدی…تا از نزدیک جویای احوال مادر شوی…وقتی تو را پشت در دیدم خدا می داند چقدر خوشحال شدم…مثل همیشه…بدون اطلاع…همه ما را غافلگیر کردی…!!!
    تا دیدمت تو را در آغوش گرفتم اما حجب و حیای خواهرانه اجازه خوب بغل کردنت را نداد همان موقع به دلم افتاد که آخر آرزوی خوب بغل کردنت تا همیشه در دلم می ماند…
    می دانستم روزی خواهد رسید دوباره دیدنت را حسرت بکشم…مادر تو را دید آنقدر خوشحال شد که تمام مریضی اش از یاد رفت…
    روز را در خانه گذراندیم کنار هم…از خاطره ها گفتیم، لذت بردیم، خندیدیم…
    تو هم با شوق تمام از فاطمه رقیه برایمان گفتی، از شیطنت هایش، ازاینکه چقدر بزرگ شده و حرف های بزرگانه می زند…گفتی خانمی شده برای خودش…
    فرزندانم هم تو را رها نمی کردند انگار فهمیده بودند که این دیدار با همیشه فرق دارد و دیگر برگشتی در کار نیست…!!!
    یادت هست؛ شب که شد به اتفاق هم به گلزار شهدا رفتیم دوستانت را که در حال آماده سازی گلزار شهدا برای برگزاری یادواره شهید سردار قلی پور بودند دیدی شهید حامد کوچک زاده هم آنجا بود…
    یک به یک همه را در آغوش گرفتی و بوسیدی…
    بعد به سمت قطعه شهدای گمنام رفتی و چند دقیقه ای بین قبور شهدا قدم زدی، از نگاهت التماس می بارید…
    نمی دانم با شهدا چه نجوا کردی که این گونه خریدنی شدی؟؟!!!
    آن شب چقدر زود گذشت بر خلاف میل باطنی ام صبح از راه رسید بهتر بگویم لحظه خدا حافظی نزدیک شد…
    روبرویت نشستم صبحانه خوردی و باید می رفتی اما برای همیشه.
    چقدر زود می گذشت لحظه های با تو بودن و چه دیر می گذرد این بی تو بودن ها…!!!
    عزیز دل خواهر؛
    خداحافظی کردی و رفتی و اشک های من بدرقه راهت شدند…جدایی از تو همیشه برایم تلخ بود و دردناک، هروقت می رفتی چشمانم خیس می شد از نبودنت…
    برادرم؛
    یک سال گذشت فردا یادواره شهید قلی پور است این روزها وقتی به گلزار شهدا می روم خاطرات سال گذشته برایم تکرار می شود…هر طرف چشم می گردانم تا شاید ببینمت اما انتهای نگاهم به سنگ مزارت می رسد همان خانه ی ابدی که همیشه کنار شهدا از خدا طلب می کردی…
    اکنون که همنشین اربابمان شدی و به آرزویت رسیدی خوشحالم، سلام مرا به اربابمان برسان و بگو برای صبوری دل خانواده های شهدا دعا کند…برای فاطمه رقیه و محمد حسین… برای ما که دلتنگ توایم…


    در آرزوی دیدار دوباره ات
    خواهر جامانده تو

     

    خواهرانه
    دلتنگ روی توام
    دلنوشته از خواهر شهید طاهرنیا

     

     

    کلیدواژه ها: شهید مدافع حرم طاهرنیا, مذهبی
    موضوعات: شهید  لینک ثابت  [ 04:42:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      مأموریت بچه مسجدی ها    

     

     

    انتظار رهبر انقلاب اسلامی از« مسجد تراز انقلاب اسلامی»

     

    «حضور جوانان و روحیه‌های بسیجی باید محیط مسجد را زنده و پرنشاط و آینده‌پو و لبریز از امید سازد. ۸۹/۷/۱۸» از منظر رهبر انقلاب جایگاه مسجد در ساختن آینده نقش مهمی است. «مسجدی که جایگاه نماز است و مظهر آمیختگی دنیا و آخرت و پیوستگی فرد و جامعه در دیدگاه و اندیشه‌ی مکتب اسلام است. ۸۹/۷/۱۸» حضور و فعالیت جوانان مومن انقلابی در مسجد  باید آینده را بسازد. «آشنا کردنِ جوانان، با صفا و بهجتی که در نماز و ذکر هست، خدمتی بزرگ به آنان و به آینده‌ئی است که باید با دست توانا و عزم جوانانه‌ی آنان ساخته و پرداخته شود. سفارش اینجانب آن است که مسجد را نیز همچون دلهای جوان، پاکیزه و پیراسته، و لبریز از شور و انگیزه‌ و نشاط کنید.۸۸/۸/۱۲».«با این نگاه، دل‌های ما برای مسجد می‌تپد و از شوق و احساس مسئولیت، لبریز می‌گردد. ۸۹/۷/۱۸» 
    برای رسیدن به «مسجد طراز اسلامی»، «امامان جماعت، هیئتهای امناء، خادمان موظف و متبرّع، هر یک باید بخشی از این کار بزرگ و اثرگذار را بر دوش خود حس کنند. ۸۸/۸/۱۲» در ادامه مسئولیت هر یک از خدمتگزاران مسجد یا همان “بچه مسجدی‌ها” می‌آید.

     

     

    ۱.  امام جماعت


    «امام جماعت باید آماده‌سازی خویش برای طبابت معنوی را وظیفه حتمی خود بداند. [زیرا] روحانی پرهیزگار، خردمند، کارشناس و دلسوز در مسجد، همچون پزشک و پرستار در بیمارستان، روح و مایه‌ی حیات مسجد [است]. روحانی دانا و مسئولیت‌پذیر و پرهیزگار میتواند و میباید محور منظومه‌ی تلاش مقدس برای عمران مساجد و پرداختن به آرایه‌های معنوی و ظاهری آن باشد. ۸۹/۷/۱۸»  «ائمه‌ی محترم جماعات، مساجد را از همیشه فعال‌تر کنند و آموزش ترجمه و مفهوم و روح نماز را به شکل نوین و جذاب، در برنامه‌های خود بگنجانند.۷۶/۷/۷»  «امام جماعت، غمگساری و راهنمایی و همدلی را در کنار اقامه‌ی نماز، در آن مهبط رحمت و هدایت الهی (مسجد) به نمازگزاران هدیه کند. ۸۰/۶/۱۵»   «امامان محترم جماعت اگر خود بر اثر کهولت و غیره نمی‌توانند وظیفه‌ی رابطه و اُنس و راهنمایی را برای نمازگزاران بویژه جوانان فراهم کنند، در کنار خود فضلای جوان و پرنشاط را به کار گیرند و آنان را در کار با خود شریک سازند. ۸۰/۶/۱۵»   «مدیریت محتوایی و معنویِ مسجد که بر دوش روحانی مسجد است باید خردمندانه و مسئولانه، و حتی عاشقانه باشد. ۹۰/۷/۱۹»   «امام جماعت به تماس و رابطه با مأمومین بپردازد. ۹۲/۶/۱۳»    «نماز صبح در مساجد اقامه شود. ۳۱/۶/۷۵»   «چه نیکوست که دانش آموزان برجسته و ممتاز در هر محل، در مسجد و در برابر چشم مردم و از سوی امام جماعت، تشویق شوند. ۸۹/۷/۱۸»

     


    ۲. متولیان ومدیران مساجد


     «بصورت کامل از ظرفیت شوق‌آوری و شورآفرینی مساجد برای جذب قشرهای مختلف مردم و تبلیغ مفاهیم و معارف اسلامی بهره‌گیری شود. ۸۴/۵/۳۰»  «دست‌اندرکاران اداره‌ی مساجد برای رونق بخشیدن روزبه‌روز به نماز، با کیفیت مطلوب،  در میان مردم به‌ویژه جوانان و نوجوانان احساس مسئولیت کنند. ۹۱/۶/۱۵»    «زمزمه‌ی محبت متولیان و مدیران و امنای مساجد، باید دلهای پاک جوانان را مجذوب و مشتاق کند. ۸۹/۷/۱۸»   «باید با برنامه‌ریزی صحیح و استفاده از ابزارهای فرهنگی، هنری، عمران معنوی مساجد را تقویت کرد و از ظرفیت شوق‌آوری و شورآفرینی مساجد برای جذب قشرهای مختلف مردم و تبلیغ مفاهیم و معارف اسلامی، بهره‌گیری کامل کرد.۸۴/۵/۳۰»   «پخش صداهای آزاردهنده بویژه در شب و هنگام آسایش مردم، کاری ناروا و در مواردی خلاف شرع است. تنها صدائی که باید از مسجد در فضا طنین بیفکند بانگ اذان با صوت خوش و دلنواز است. ۸۹/۷/۱۸»     «مسجد در همه جا باید پاکیزه، زیبا و آرامبخش باشد. ۹۰/۷/۱۹»

     

    ۳. مجموعه فعالان مسجد


    «حضور جوانان و روحیه‌های بسیجی باید محیط مسجد را زنده و پرنشاط و آینده‌پو و لبریز از امید سازد. ۸۹/۷/۱۸»  «میان مسجد و مراکز آموزشی در هر محل، همکاری و پیوند تعریف شده و شایسته‌‌ای برقرار گردد. ۸۹/۷/۱۸»  «مسجد باید رابطه‌ی خود را با جوانانی که ازدواج میکنند، با کسانی که به موفقیتهای علمی و اجتماعی و هنری و ورزشی دست می‌یابند، با صاحب همّتانی که کمک به دیگران را وجهه‌ی همت میسازند، با غمدیدگانی که غمگساری می‌جویند، و حتی با نوزادانی که متولد میشوند، برقرار و مستحکم کند. ۸۹/۷/۱۸»  « مساجد، [باید] به شکل شایسته غبارروبی شود.۷۵/۶/۳۱»   «خدمت به مسجد، کاری مردمی و همگانی شمرده شود. ۷۵/۶/۳۱»

     

     

     

    کلیدواژه ها: امام جماعت, امام خامنه ای.روحانیون, بسیجی, جوانان, فعالان مسجد, مذهبی
    موضوعات: سخن بزرگان, متفرقه  لینک ثابت  [ 04:23:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      پوستر    

     

     

    پوستر،  امام جواد علیه‌السلام، نشانه مقاومت

     

     

    نسخه چاپ

    http://khl.ink/imam-javad

     

     

     

    کلیدواژه ها: #پوستر مذهبی, امام جواد علیه السلام, نشانه مقاومت
    موضوعات: سخن بزرگان, متفرقه  لینک ثابت  [ 03:56:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      سمت باب الجواد می آیم    

     

     

     تقدیم به آستان حضرت جواد الائمه علیه السلام

     

     

     

    با حضورت ستاره ها گفتند
    نور در خانه ی امام رضاست
    کهکشان ها شبیه تسبیحی
    دستِ دُردانه ی امام رضاست

     

    مثل باران همیشه دستانت
    رزق و روزی برای مردم داشت
    برکت در مدینه بود از بس
    چهره ات رنگ و بوی گندم داشت

     

    زیر پایت همیشه جاری بود
    موج در موج دشتی از دریا
    به خدا با خداتر از موسی
    بی عصا می گذشتی از دریا

     

    با خداوند هم کلام شدی
    علت بُهت خاص و عام شدی
    «کودکی هایتان بزرگی بود»
    در همان کودکی امام شدی

     

    رزق و روزی شعر دست شماست
    تا نفس هست زیر دِیْن توایم
    تا جهان هست و تا نفس باقی است
    ما فقط محو کاظمین توایم

     

    من به لطف نگاهت ای باران
    سوی مشهد زیاد می آیم
    دست بر روی سینه هر بار از

    سمت باب الجواد می آیم

     

     

    سید حمیدرضا برقعی

     

     

     

    کلیدواژه ها: باب الجواد, شعر, مذهبی
    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 03:50:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      تربیت فرزند    

     

     

     

     

    امام صادق صلوات الله علیه
    بحار الانوار۹۵/۱۰۴

    کلیدواژه ها: بحار الأنوار, تربیت فرزند بهتر, مذهبی
    موضوعات: روایت, متفرقه  لینک ثابت  [ 12:54:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      با همسرت مدارا کن    

     

     

     

     

    تنها تهیه مسکن و نفقه خوراک و پوشاک و مایحتاج تکلیف مردو حق یک زن نیست بلکه علاوه بر اینها تلاش برای رشد و تکامل همسر و خطا پوشی و عفو ومدارا نیز از جمله حقوق او می باشد.

     

     

     

    کلیدواژه ها: احساس ارزشمندی،روابط زوجین،احترام به حقوق همسر،عشق, مدارا, مکارم الاخلاق, همسر
    موضوعات: روایت, متفرقه  لینک ثابت  [ 12:50:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮔﻮشیت ﺭو ﺑﮕﯿﺮ ..    

     

     


    كرايه رو امام على علیه السلام حساب کرد.باقیشو از معاویه بگیر…


    ﯾﮏ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻟﺒﻨﺎﻧﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ می کرد؛

    ﺍﯾﺎﻡ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺍﻣﯿﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﯿﻦ ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﯼ ﻭﻫﺎﺑﯽ
    ﺳﻮﺍﺭ شد…

    ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﺵ ﮔﻔﺖ:
    ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺭﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻪ
    ﻭ ﺯﺩ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ..

    ﻣﻨﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻬﻮﻟﺖ ﺳﻦ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﺮﻡ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ..

    ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﻧﮓ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﯽ
    ﺑﻪ ﮔﻮﺷﻢ ﺧﻮﺭﺩ
    ﺩﯾﺪﻡ
    ﻃﺮﻑ ﮔﻮﺷﯽ ﺁﯾﻔﻮﻥاﺵ ﺭﻭ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ..

    ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯿﮑﻨﻪ
    ﺑﯿﺎ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺍﺕ ﺭﻭ ﺑﺪﻡ ..

    ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ‏(علیه السلام)
    ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺭﻭ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩ ..

    ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺍﺯ ﻣﻌﺎﻭﯾﻪ ﮔﻮشیت ﺭو ﺑﮕﯿﺮ ..

     

     

     

     

    کلیدواژه ها: امیر المؤمنین امام علی علیه السلام, شهادت, مداحی
    موضوعات: متفرقه  لینک ثابت  [ 12:46:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف در یک نگاه    

     

     



    آخرین امام شیعیان و دوازدهمین جانشین رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم در سپیده دم جمعه، نیمه شعبان سال 255 هجری قمری در سامراء یکی از شهرهای عراق، دیده به جهان گشود.پدر گرامی او، پیشوای یازدهم شیعیان حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و مادر بزرگوار آن حضرت، بانویی شایسته به نام «نرجس» بود که درباره ملیت او روایات، مختلف است. مطابق روایتی، آن حضرت دختر «یشوع» پسر امپراتور روم بوده و مادرش از نسل «شمعون» وصیّ حضرت عیسی علیه السلام است. برابر این روایت نرجس در پی خوابی شگفت مسلمان شد و به هدایت امام عسکری علیه السلام خود را در میان سپاه روم که عازم نبرد با مسلمانان بودند قرار داد و همراه جمعی دیگر به اسارت لشکر اسلام در آمد. امام هادی علیه السلام کسی را فرستاد که او را خریداری کرد و به سامراء آورد. .روایات دیگری نیز نقل شده است  ولی آنچه مهم و قابل توجه است اینکه حضرت نرجس علیها السلام مدتی در خانه حکیمه خاتون - از خواهران بزرگوار امام هادی علیه السلام - بوده و تحت تعلیم و تربیت ایشان قرار گرفته است و مورد احترام فراوان حکیمه علیها السلام بوده است.حضرت نرجس علیها السلام آن بانویی است که سال ها پیش در کلام پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام  و امام صادق علیه السلام  مورد ستایش قرار گرفته و از او به عنوان بهترین کنیزان و سرور آنان یاد شده است.گفتنی است که مادر امام عصرعلیه السلام به نام های دیگری مانند سوسن، ریحانه، ملیکه و صیقل (صقیل) نیز خوانده می شد.

     

     

    نام، کنیه و القاب


    نام و کنیه امام زمان علیه السلام همان نام و کنیه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم است و در برخی از روایات از بردن نام ایشان تا هنگام ظهور، نهی شده است.لقب های مشهور آن حضرت عبارتند از: مهدی، قائم، منتظَر، بقیهالله، حجّت، خلف صالح، منصور، صاحب الامر، صاحب الزمان و ولیّ عصر که معروف ترین آن ها «مهدی» است.هر یک از این لقب ها، بیانگر پیام ویژه ای درباره آن بزرگوار است.آن امام خوبی ها را «مهدی» گفته اند زیرا که هدایت شده ای است که مردم را به سوی حق می خواند و «قائم» خوانده اند چون برای حق، قیام خواهد کرد و «منتظَر» نامیده اند زیرا که همگان در انتظار مقدم اویند و «بقیه اللّه» لقب داده اند چرا که باقیمانده حجت های خدا و آخرین ذخیره الهی است.«حجّت» به معنی گواه خدا بر خلق و «خلف صالح» به معنی جانشین شایسته برای اولیاء خداست. او «منصور» است چون از سوی پروردگار یاری می شود و «صاحب الأمر» است چون امر ایجاد حکومت عدل الهی به عهده اوست. «صاحب الزمان و ولیّ عصر» نیز به معنی آنست که او حاکم و فرمانروای یگانه زمان است.

     

     

    برگرفته از کتاب نگین آفرینش (درسنامه دوره مقدماتی معارف مهدویت)

     

     

     

     

    کلیدواژه ها: دوره مهدویت،مهدویت،پژوهشی،اخبار پژوهشی،نگین آفرینش, علائم ظهور, مذهبی, مهدویت
    موضوعات: روایت, نگین آفرینش  لینک ثابت  [ 12:41:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      دنیا را با ولایت اهلبیت علیهم السلام مقایسه نکنیم!    

     

     

    علامه مجلسي رحمه الله علیه در كتاب «بحار الأنوار» مي گويد :

    يونس به امام صادق عليه السلام عرض كرد:
    ولايت شما و شناخت حق شما كه خداوند به من مرحمت فرموده از تمام دنيا نزد من محبوبتر است .

     

    يونس مي گويد :
    وقتي چنين گفتم آثار خشم و غضب بر چهره مبارك آن حضرت ظاهر شد ، سپس فرمود:
    يا يونس قستنا بغير قياس، ما الدنيا وما فيها، هل هي إلا سد فورة، أو ستر عورة؟ وأنت لك بمحبتنا الحياة الدائمة.
    ما را به چيزي كه نبايد قياس كني مقايسه كردي ، ولايت ما را با دنيا قياس كردي ، مگر دنيا و آنچه در آن است چيست ؟ آيا چيزي جز سير كردن شكم يا پوشاندن عورت است ؟در حديث ديگري امام عليه السلام فرمود : دنيا چيست و انتظار داري چه چيزي باشد ؟ آيا جز خوراكي است كه آن را مي خورند يا لباس است كه آن را مي پوشند و يا مركبي است كه آن را سوار شوند ؟ اما ولايت و محبت ما سرچشمه حيات ابدي و سعادت هميشگي است.

     

     

    تحف العقول: 379،
    بحار الأنوار : 265/78 ح 177.

     

     

    کلیدواژه ها: اهل بیت, بحارالانوار, تحف العقول, دنیا, مذهبی, ولایت
    موضوعات: روایت  لینک ثابت [دوشنبه 1395-06-08] [ 11:49:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      فتنه،زن و زیبایی    

     


    امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

     

    (روز قيامت) زن زيبا را كه به خاطر زيبايي اش درفتنه افتاده است، و فريب زيبائي اش را خورده (و به بي حجابي و بي عفتي و گناه آلوده شده)، براي حساب مي آورند.

    پس به خدا مي گويد، خدايا، تو خود مرا زيبا خلق كردي و به سبب آن در فتنه افتادم.

    پس حضرت مريم سلام الله عليها را حاضر مي كنند وندا داده مي شود:
    آيا توزيباتري يا مريم؟
    ما او را درنهايت زيبائي آفريديم، امّا او گناه نكرد …

     

     

    کافی شریف، ج۸ ص۲۲۸

     

    کلیدواژه ها: حفظ زیبایی, عفاف حضرت مریم, فتنه, کافی شریف
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 11:23:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      فرزندان شیعه، برگ درخت طوبی    

     

     

    ابوحمزه ثمالی می گوید: از امام باقر علیه‌السلام در مورد تفسیر آیه شریفه

    أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ [24سوره ابراهیم]

    آيا نديده‌اى كه خدا چگونه مثل زد؟ سخن پاك چون درختى پاك است كه ريشه‌اش در زمين استوار و شاخه‌هايش در آسمان است. (24) درختی پاک که ریشه اش ثابت و شاخه هایش در آسمان است و هر زمانی میوه خود را به اذن پروردگارش می دهد -

     

    پرسیدم.

    فرمودند :
    رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند:

    ریشه آن درخت منم و تنه اش علی علیه السلام و شاخه هایش امامان و میوه اش علم ما و برگ هایش شیعیان ما هستند .

    ای ابو حمزه! آیا درخت غیر از آنچه گفتیم چیز دیگری هست ؟
    عرض کردم بخدا سوگند غیر از این چیز دیگری نیست .

    آنگاه فرمودند: ای ابو حمزه هر فرزندی که از شیعیان ما متولد شود در آن درخت برگی تازه میروید.
    و هر که بمیرد یک برگ از آن درخت می افتد.

     

     


    بصائرالدرجات : ج 2 باب 2 ح 248 ص192

    کلیدواژه ها: ابوحمزه ثمالی, شیعه, مذهبی
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 11:17:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      عاقبت گوسفند جدا شده از گله    

     

     

     

     

     

    کلیدواژه ها: شیطان, مذهبی, مفاتیح الحیاة
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 11:12:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      فضیلت شب و روز دحوالارض و اعمال آن    

     

     

    شب بيست وپنجم: شب دحو الارض است، يعنى پهن شدن زمين از زير كعبه به روى آب، و از شبهاى بسيار شريف است كه رحمت خدا در آن نازل میشود، و قيام به عبادت د رآن اجر بسيار دارد، و از حسن بن على وشّاء روايت شده كه گفته: من كودك بودم كه با پدرم در شب بيست وپنجم ماه ذو القعده، در خدمت حضرت رضا عليه السّلام شام خورديم، حضرت فرمود امشب حضرت ابراهيم و حضرت عيسى عليهما السلام متولّد شده اند، و زمين از زير كعبه پهن شده، پس هركه روزش را روزه بدارد، چنان است كه شصت ماه روزه داشته باشد، و در روايت ديگر است كه فرمود: در اين روز حضرت قائم (عج) قيام خواهد كرد.

     

    روز بيست وپنجم: روز دحو الارض است، يكى از آن چهار روزى است، كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است، و در روايتى آمده: كه روزه اين روز همانند روزه هفتاد سال است و در روايت ديگر آمده كه كفاره هفتاد سال است، و هركه اين روز را روزه بدارد، و شب را به عبادت به سر آورد، براى او عبادت صد سال نوشته شود و براى روزه دار اين روز، كه هرچه در ميان زمين و آسمان است استغفار كند، و اين روزى است كه رحمت خدا در آن منتشر شده، و براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز اجر بسيارى است، و بارى اين روز جز روزه و عبادت و ذكر خدا و غسل دو عمل ديگر وارد است: اوّل: نمازى كه در كتاب هاى علماى شيعه از اهل قلم روايت شده و آن دو ركعت است در وقت چاشت [بالا آمدن آفتاب تا پيش از گذشتن از وقت ظهر] در هر ركعت پس از سوره «حمد» پنج مرتبه سوره «و الشّمس» خوانده شود، و پس از سلام بگويد،

     

    لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ
    هيچ جنبش و نيرويى نيست مگر به خداى برتر بزرگ

    آنگاه دعا كند و بخواند:
    يَا مُقِيلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِي عَثْرَتِي يَا مُجِيبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِي يَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِي وَ ارْحَمْنِي وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَيِّئَاتِي وَ مَا عِنْدِي يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ .
    اى ناديده گير لغزش ها لغزشم را ناديده گير، اى اجابت كننده دعاها، دعايم را اجابت كن، اى شنواى صداها، صدايم را بشنو، و به من رحم كن، و از بدي هايم و آنچه نزد من است درگذر، اى صاحب بزرگى و بزرگوارى.

     

    دوّم: خواندن دعايى كه شيخ در كتاب «مصباح» فرموده: خواندن آن مستحبّ است:
    اللَّهُمَّ دَاحِيَ الْكَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ كَاشِفَ كُلِّ كُرْبَةٍ أَسْأَلُكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ مِنْ أَيَّامِكَ الَّتِي أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ أَقْدَمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِينَ وَدِيعَةً وَ إِلَيْكَ ذَرِيعَةً وَ بِرَحْمَتِكَ الْوَسِيعَةِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ الْمُنْتَجَبِ فِي الْمِيثَاقِ الْقَرِيبِ يَوْمَ التَّلاقِ فَاتِقِ كُلِّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى كُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِكَ الْمَخْزُونِ غَيْرَ مَقْطُوعٍ وَ لا مَمْنُوعٍ [مَمْنُونٍ ] تَجْمَعُ لَنَا بِهِ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ ،
    خدايا اى گستراننده كعبه، و شكافننده دانه، و برگيرنده سختى، و برطرف كننده هر گرفتارى، از تو میخواهم در اين روز از روزهايت، كه حقّش را بزرگ گرداندى، و سبقتش را پيش انداختى، و آن را نزد اهل ايمان امانت و و به سوى خود وسيله قرار دادى، و به رحمت گسترده ات كه بر محمّد درود فرستى آن بنده برگزيده ات در پيمان نزديك، روز ديدار، شكافنده هر امر بسته، و دعوت كننده به حق، و بر اهل بيت پاكش آن راهنمايان، و روشن كنندگان راه حق، ستونهاى جبّار، و متولّيان بهشت و دوزخ، و عطا كن به ما از عطاى در خزانه ات كه نه بريده شود، و نه منع گردد، تا به وسيله آن توبه، و بازگشت خوبى براى ما فراهم نمايى

    يَا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَكْرَمَ مَرْجُوٍّ يَا كَفِيُّ يَا وَفِيُّ يَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِيٌّ الْطُفْ لِي بِلُطْفِكَ وَ أَسْعِدْنِي بِعَفْوِكَ وَ أَيِّدْنِي بِنَصْرِكَ وَ لا تُنْسِنِي كَرِيمَ ذِكْرِكَ بِوُلاةِ أَمْرِكَ وَ حَفَظَةِ سِرِّكَ وَ احْفَظْنِي مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَى يَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِي أَوْلِيَاءَكَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِي وَ حُلُولِ رَمْسِي وَ انْقِطَاعِ عَمَلِي وَ انْقِضَاءِ أَجَلِي اللَّهُمَّ وَ اذْكُرْنِي عَلَى طُولِ الْبِلَى إِذَا حَلَلْتُ بَيْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَى وَ نَسِيَنِيَ النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَى وَ أَحْلِلْنِي دَارَ الْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِي مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ ،
    اى بهترين خوانده شده و كريم ترين اميد شده، اى كفايت كننده، اى وفادار، اى آن كه لطفش پنهانى است، به لطفت به من لطف كن، و به عفوت خوشبختم نما، و به يارى ات تأييدم فرما، و از ذكر كريمانه ات فراموشم مكن به حق متوليان امرت و نگهبانان رازت و از گرفتاري هاى روزگار تا روز قيامت و برانگيخته شدن خفظم كن هنگام بيرون آمدن جانم، و فرو رفتن در قبرم، و تمام شدن كارم، و سپرى شدن عمرم، اوليايت را به بالينم حاضر كن، خدايا يادم كن، بر طول پوسيدگى، زمانى كه در ميان توده هاى خاك فرود آيم، و فراموش كنندگان از مردم فراموشم كنند، و در خانه اقامت فرودم آر، و در منزل كرامت جايم ده،

    وَ اجْعَلْنِي مِنْ مُرَافِقِي أَوْلِيَائِكَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِكَ وَ اصْطِفَائِكَ وَ بَارِكْ لِي فِي لِقَائِكَ وَ ارْزُقْنِي حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِيئا مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الْخَطَلِ اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِي حَوْضَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اسْقِنِي مِنْهُ مَشْرَباً رَوِيّاً سَائِغاً هَنِيئاً لا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لا أُحَلَّأُ وِرْدَهُ وَ لا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِي خَيْرَ زَادٍ وَ أَوْفَى مِيعَادٍ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ بِحُقُوقِ [لِحُقُوقِ ] أَوْلِيَائِكَ الْمُسْتَأْثِرِينَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِكْ أَشْيَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ وَ عَجِّلْ مَهَالِكَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِكَهُمْ وَ ضَيِّقْ عَلَيْهِمْ مَسَالِكَهُمْ وَ الْعَنْ مُسَاهِمَهُمْ وَ مُشَارِكَهُمْ.
    و از دوستان اوليايت، و برگزيدگان و خاصان درگاهت قرارم ده، و ديدارت را بر من مبارك گردان، و پيش از فرا رسيدن پايان عمرم حسن عمل روزی ام فرما، درحالى كه پاك از لغزش ها و گفتار بى پايه و منطق تباه باشم.
    خدايا مرا به حوض پيامبرت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش) وارد كن، و از آن به من بنوشان، نوشاندنى سيراب كننده، روان و گوارا، كه پس از آن هرگز تشنه نشوم، و از ورود به آن طرد نگردم، و از آن منع نشوم، و آن را قرار ده برايم بهترين توشه، و كاملترين وعده گا، روزى كه گواهان بپا مى خيزند.
    خدايا لعنت كن گردنكشان گذشته و آينده را، هم آنان كه حقوق اوليايت را به ناحق به خود اختصاص دادند.
    خدايا پايه هايشان را بشكن، و پيروان و عمّالشان را نابود ساز، زميه هاى هلاكتشان را به زودى فراهم فرما، و كشورهايشان را از دستشان بگير، و راه هايشان را بر آنان تنگ كن، و بر آنان كه با آنان سهيم و شريكند لعنت فرست.

    اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِيَائِكَ وَ ارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِينِكَ مُنْتَصِرا وَ بِأَمْرِكَ فِي أَعْدَائِكَ مُؤْتَمِرا اللَّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِكَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَيْتَ إِلَيْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِماً لَكَ حَتَّى تَرْضَى وَ يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ جَدِيداً غَضّاً وَ يَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضا وَ يَرْفِضَ الْبَاطِلَ رَفْضاً اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى جَمِيعِ آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِي كَرَّتِهِ حَتَّى نَكُونَ فِي زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِكْ بِنَا قِيَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَيَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَيْهِ [عَلَى مُحَمَّدٍ] وَ ارْدُدْ إِلَيْنَا سَلامَهُ وَ السَّلامُ عَلَيْهِ [عَلَيْهِمْ ] وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.
    خدايا در فرج دوستانت شتاب كن و حقوق تاراج رفته آنان را به آنان بازگردان و قائم آنان را به حق آشكار كن، و او را ياری رسان دينت بدار، و درباره دشمنانت فرمانده به فرمانت قرار ده.
    خدايا فرشتگان پيروزى را گرداگرد او همواره بدار، و به آن دستورى كه در شب قدر به او القا كردى او را انتقام گيرنده خويش قرار ده، تا جايى كه خشنود شوى، و دينت به وسيله او، و به دست او به گونه اى نو و تازه بازگردد، و حق به طور كامل ناب شود، و باطل به صورت همه جانبه به دور افكنده شود.
    خدايا بر او و همه پدرانش درود فرست، و ما را از همنشينان و خاندانش قرار بده، و در زمان بازگشتش ما را برانگيز، تا در دوران او در شمار يارانش باشيم.
    خدايا درك قيامش را روزى ما كن، و در روزگارش ما را حاضر كن، و بر او درود فرست، و سلام او را به ما باز رسان، درود و رحمت خدا و بركاتش بر او باد.

     

    ميرداماد (ره) در رساله اربعه ايّام خود، در بيان اعمال روز دحو الارض فرموده است: زيارت امام رضا عليه السّلام در اين روز افضل اعمال مستحبّ، و مؤكّدترين آداب مى باشد، و همچنين زيارت آن حضرت در روز اول ماه رجب الفرد در نهايت تأكيد بوده، و نسبت به آن ترغيب بسيار شده است.

     

     

     

     

    کلیدواژه ها: بیست و پنجم ذی القعده ، دحوالارض ،, مذهبی
    موضوعات: روایت, متفرقه  لینک ثابت  [ 11:06:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      بخشی از خطابه ی آتشین دختر علی علیه السلام    



    بسم الله الرحمن الرحیم

     


    بخشی از خطابه ی آتشین دختر علی علیه السلام


     

    وای بر شما ای مردم کوفه آیا می دانید کدام پاره ی جگر از مصطفی را شکافتید؟ و کدام پرده نشینان عصمت را از پرده بیرون افکندید آیا می دانید چه خونی از پیغمبر بر زمین ریختید؟!

    و چه حرمتی را از او هتک نمودید؟! شما گناهی قبیح و داهیه ای عظیم انجام دادید گناهی که زمین را پر کرده و آسمان را فرا گرفته است آیا عجب می کنید اگر آسمان خون ببارد؟!

    هر آینه عذاب خداوند در آخرت ذلت آور و سخت تر است در حالیکه آن روز شما یاری نمی شوید و حمایت نخواهید شد . اکنون که خداوند به شما مهلت داده خوشدل نباشید چه آنکه خدا در مجازات عجلت نمی کند و بیم ندارد که وقت مکافات سپری گردد و سرعت در مکافات او را تحریک نمی نماید و بدانید که پروردگار شما در کمین گاه است . 1

    دختر امیرالمؤمنین علیهماالسلام این خطابه گرم و آتشین را ایراد کرد در حالیکه مصائب کربلا سخت او را رنج می داد و اکنون هم در حال اسارت است !!!

     


    با این حال آنچنان کوبنده و مسلط سخن گفت که بشیرین حزیم اسدی می گوید :

    بخدا قسم من زنی را در نهایت عفت و حیا ندیدم که بهتر از زینب سخن بگوید !!! آنگونه خطابه خواند که گویا این کلمات از زبان علی بن ابی طالب شنیده می شود !!

    زینب در این گفتار مردم خفته ی کوفه را بیدار کرد، مردمی که با افسونگری های حکومت گویا در خواب مرگباری فرو رفته و نمی دانستند چه جنایت بزرگی را فرزند معاویه با دست آنان انجام داد، جنایتی که ( بنا به گفته زینب) ننگ و عار آن محو شدنی نیست و داغ رسوائی آن پاک نخواهد گشت .

     

     

    لهوف سیدبن طاوس صفحه 68

    برگرفته از کتاب ، درسی که حسین علیه السلام به انسانها آموخت

     

     

    کلیدواژه ها: حضرت زینب سلام الله علیها, خطبه, عصمت, لهوف, مذهبی, کربلا
    موضوعات: روایت, متفرقه  لینک ثابت  [ 11:00:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      این کار جاهلانه است    

                      

     

            نکته اخلاقی
     

     


    یکی از کارهایی که جاهلانه ست این است که انسان انتقام بگیرد

    کسی به ما بدی کرده ما هم درصدد انتقام باشیم

    حدیث داریم عفوش کن

    به شکرانه اینکه شما میتوانستی انتقام بگیری و نگرفتی این شکر آن است که خدا به تو قدرت داده که انتقام

    بگیری … عفوش کن .

    حالا او به شما بدی کرده ، شما صرفه نظر کن

    حالا اگر شما صرفه نظر کنی خدا هم در قیامت از شما صرفه نظر می کند .

    ما این همه گناه کردیم انتظار داریم خدا از ما بگذرد ، حالا کسی یک دفعه به ما بدی کرده حالا عذرخواهی

    میکند ، حاضر نیستیم از او بگذریم .

    این خیلی بد است که کسی به ما مراجعه می کند عذرخواهی می کند ما بگوئیم از تو نمیگذریم

    این کار جاهلانه است

    آدم باید گذشت داشته باشد .

     

     

    ………….. آیت الله مجتهدی تهرانی رحمة الله علیه 

     

     

     

    موضوعات: سخن بزرگان  لینک ثابت [جمعه 1395-06-05] [ 06:07:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      دقت های قبل ازدواج    

     

     

     

    امام صادق علیه السلام فرمودند:
    مانعی ندارد که مرد قامت و صورت زنی را که قصد ازدواج با او دارد، ببیند.

    وسائل الشیعه، ج 20، ص 88

     

     محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:
    مردی که می خواهد با زنی ازدواج کند آیا حق دارد او را ببیند؟
    امام علیه السلام فرمود: آری، چون در برابر آن بهای سنگینی می پردازد.

    وسائل الشیعه، ج 20، ص 88

     


     امام علی علیه السلام فرمود:

    هر وقت یکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند همچنانکه از چگونگی رخسار او می پرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی اوست.

    من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص254

     

    کلیدواژه ها: ازدواج, خاستگاری, مذهبی, من لا یحضر فقیه, وسائل الشیعه
    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 06:02:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      ❤ مَست ❤❤❤    

     

     


    مَنِ آلوده کجا مَحفِل ابَرار کجا

    این همه خوب کُجا و مَنِ بیمار کُجا

    اَز خِجالت چه کُنم او که خودُش می داند
    مَنِ بَدبخت کُجا مَحرَمِ اَسرار کُجا

    نَمَکی راکه بِه حُر داد بِه چون مَن نَدَهَند
    مَنِ دِل مُردهِ کُجا سُفرهِ اِفطار کُجا

    هَمه مَشغولِ مُناجاتُ و عِبادت هَستَند
    این هَمهِ مَست کُجا و مَنِ بیکار کُجا

    بارها گُفت فَرار اَز دَرِ مَن بَدبَختی ست
    جُملهِ دوست کُجا عَبدِ گُنهکار کُجا

    باز یک سال دَویدَم پِی اَمیالِ خودَم
    مَنِ مُحتاج کُجا دَستِ طَلَبکار کُجا

    دَستِ خود را هَمهِ جا بَهرِگِدایی بُردَم
    وَلی این خَلق کُجا دَستِ عَلَمدار کُجا



    مهدی نظری

     

    .

    کلیدواژه ها: شعر, مذهبی
    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 05:56:00 ب.ظ ]

    1 نظر »
     
    •  خانه  
    •  تماس   
    •  ورود