یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


شهریور 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


... و اینک نیک بنگر حتی از میان خارها نیز میتوان رویید: با رویشی سرخ، با منشی سبز و این است رمز دوام شیعیان در حصار دجالیانِ زمان: رویش سرخ حسینی همرا با منش سبز مهدوی!!

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

  • جستجو


    موضوعات

  • همه
  • روایت
  • شهید
  • درست نویسی
  • کلام رهبری
  • سخن بزرگان
  • متفرقه
  • دانلود ها
  • سبک زندگی
  • قرآن
  • امالی(شیخ صدوق)
  • نهج البلاغه
  • شعر
  • نگین آفرینش
  • محرم
  • سیاسی
  • صاحب الزمان
  • اربعین
  • کربلا
  • خدا
  • شهید ابراهیم هادی

  •   فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
  • RSS چیست؟

    آمار

  • امروز: 167
  • دیروز: 133
  • 7 روز قبل: 653
  • 1 ماه قبل: 1449
  • کل بازدیدها: 224631

  • یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


    کاربران آنلاین

  • مدیر النفیسه
  • عليه مرشدي

  • رتبه

     
       
      توی صداش ولی مهربانی موج می زد!    

     

     

    ‍ گفتم:
    شما می خوای منو با چند تا بچه قد و نیم قد توی این خونه بی در و پیکر بگذاری و بری؟

    طبق معمول این طور وقت ها، خندید.

    گفت:
    خودت رو ناراحت نکن!
    بهت قول می دم که حتی یک گربه روی پشت بام این خونه نیاد!
    حالا دیوار حیاط خرابه که خراب باشه، این که عیبی نداره!

    دلم می خواست گریه کنم!
    گفتم:
    یعنی همین درسته که من توی این خونه بی در و پیکر باشم، اونم با چند تا بچه کوچیک؟

    قیافه اش جدی شد.
    توی صداش ولی مهربانی موج می زد!

    گفت:
    نگاه کن!
    من از همون اول بچگی، و از همون اول جوانی که تو روستا بودم، هیچ وقت نه روی پشت بام کسی رفتم، نه از دیوار کسی بالا رفتم، نه به زن و ناموس کسی نگاه کردم!

    الان هم می گم که تو اگه با سر و روی باز هم بخوای بری بیرون، اصلاً کسی طرفت نگاه نمی کنه!
    خیالت هم راحت باشه که هیچ جنبنده ای توی این خونه مزاحم شما نمی شه!
    چون من مزاحم کسی نشدم!

    خدا رحمتش کند.
    هنوز که هنوز است، اثر آن حرفش توی دل من و بچه ها مانده!
    به قول خودش ، هیچ جنبنده ای مزاحم ما نشده است!

     

    شهید عبدالحسین برونسی

     

     

    خاک های نرم کوشک

     

     

     

    کلیدواژه ها: خاطرات شهید برونسی, مذهبی
    موضوعات: شهید  لینک ثابت [شنبه 1395-06-13] [ 09:31:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      پیوند الهی    

     

     

     

     

     

    می رسد قصه به آنجا که علی دلتنگ است

    می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

    چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

    ان یکاد از نفس فاطمه بر تن دارد

    فاطمه فاطمه با رایحه ی گل آمد

    ناگهان شعر حماسی به تعزل آمد …

     

    سید حمیدرضا برقعی

     

     

    کلیدواژه ها: شعر, مذهبی, پیوند آسمانی
    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 12:37:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »
     
    •  خانه  
    •  تماس   
    •  ورود