یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


مرداد 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


... و اینک نیک بنگر حتی از میان خارها نیز میتوان رویید: با رویشی سرخ، با منشی سبز و این است رمز دوام شیعیان در حصار دجالیانِ زمان: رویش سرخ حسینی همرا با منش سبز مهدوی!!

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

  • جستجو


    موضوعات

  • همه
  • روایت
  • شهید
  • درست نویسی
  • کلام رهبری
  • سخن بزرگان
  • متفرقه
  • دانلود ها
  • سبک زندگی
  • قرآن
  • امالی(شیخ صدوق)
  • نهج البلاغه
  • شعر
  • نگین آفرینش
  • محرم
  • سیاسی
  • صاحب الزمان
  • اربعین
  • کربلا
  • خدا
  • شهید ابراهیم هادی

  •   فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
  • RSS چیست؟

    آمار

  • امروز: 33
  • دیروز:
  • 7 روز قبل: 612
  • 1 ماه قبل: 1373
  • کل بازدیدها: 224631

  • یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


    کاربران آنلاین

  • خانوم سبز

  • رتبه

     
       
      هزار جمعه ی بی تو گذشته از عمرم    

     

     


    رفیق حادثه هایی به رنگ تقدیری
    اسیر ثانیه هایی شبیه زنجیری

    در این رسانه ی دنیا میان برفک ها
    نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری

    رسیده سن حضورت به سن نوح اما
    شمارِ مردم کشتی نکرده تغییری

    هزار جمعه ی بی تو گذشته از عمرم
    هزار سال پیاپی دچار تأخیری

    شبیه کودک زاری شدم که در بازار…
    تو دست گمشده ها را مگر نمی گیری؟

     

    کاظم بهمنی

     

     

    موضوعات: شعر  لینک ثابت [جمعه 1395-05-29] [ 08:42:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      مکث را تمرین کردم    

     



     

    تو لیست خرید برای همسرم نوشته بودم یک و نیم کیلو سبزی خوردن!
    همسرم آمد، بدوبدو خریدها را خانه گذاشت و رفت که به کارش برسد…
    وسایل را که باز میکردم سبزی ها را دیدم! یک و نیم کیلو نبود! از این بسته های کوچک آماده سوپری بود که مهمانی من را جواب نمی داد.
    حسابی جا خوردم! چرا اینطوری گرفته خب؟! بعد با خودم حرف زدم که بی خیال کمتر میگذارم سر سفره.
    سلفون رویش را که باز کردم بوی سبزی پلاسیده آمد! بله، تره ها پلاسیده بود و آب زردش از سوراخ سلفون، نایلون خرید را هم خیس کرده بود.
    در بهت و عصبانیت ماندم، از دست همسری که همه خریدهایش اینطوری است. به جای یک و نیم کیلو میرود سبزی سوپری میخرد و بوی پلاسیدگی اش را که نمی فهمد، از شکل سبزی ها هم متوجه نمی شود! یک لحظه خواستم همان جا گوشی تلفن را بردارم زنگ بزنم به همسر که حالا وسط این کارها من از کجا بروم سبزی خوردن بخرم؟! و یک دعوای بزرگ راه بیاندازم.
    ولی بی خیال شدم، توی ذهنم کمی جیغ و داد کردم و بعد همان طور که با خودم همه نمونه های خریدهای مشابه این را مرور میکردم ، فکر کردم شب که آمد یک تذکر درست و حسابی میدهم.
    بعد به خودم گفتم: خوب شد زنگ نزدی! شب که آمد هم نرم تر صحبت کن…
    رفتم سراغ بقیه کارها و نیم ساعت بعد به این نتیجه رسیدم که اصلا اتفاق مهمی نیفتاده!ارزش ندارد همسرم را به خاطرش سرزنش و غرغر کنم، ارزش ندارد درباره اش صحبت کنم حالا! مگر چه شده؟! یک خرید اشتباهی، همین.
    دم غروب، همین منی که میخواست گوشی تلفن را بردارد و آسمان و زمین را به هم بریزد که چرا سبزی پلاسیده خریدی؟؟؟ آرام گفتم :
    راستی ها سبزی هاش پلاسیده بود! یادمون باشه از این به بعد خواستیم سبزی سوپری بخریم فقط تاریخ اون روز باشه.
    تمام.
    همسرم هم در ادامه گفت: آره عزیزم میخواستم از سبزی فروشی بخرم، بعد گفتم تو امروز خیلی کار داری و خسته ﻣﻴﺸﻲ، دیگه نخواستم سبزی هم پاک کنی.

    آن شب سر سفره سبزی خوردن نگذاشتم و هیچ اتفاق عجیب و غریبی هم نیفتاد، مکث را تمرین و ﺑﻪ همسرم عاشقانه تر نگاه میکردم و فهمیدم اگر آن موقع زنگ میزدم امکان داشت روز قشنگم تبدیل بشه به یک هفته قهر.

     

     

    موضوعات: متفرقه  لینک ثابت  [ 08:36:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      خاطره ای از شهید عبدالحسین برونسی    

     

     

     

    در يكي از جلساتي كه در قبل از عمليات والفجر مقدماتي در قرارگاه نجف با حضور كليه فرمانده تيپها و لشكرها و فرماندهان گردان هاي عمل كننده آن قرارگاه در خدمت سردار همت داشتيم بعد از توضيحات كلي كه خود سردار همت داشتند و بالطبع به دنبالش فرمانده لشكرها و فرمانده تيپ ها محورهاي عملياتي خودشان را توضيح مي دادند و نوبت به فرمانده گردان ها مي رسيد. فرمانده گردان ها هم يكي يكي گزارش كار و فعاليت هاي خودشان را داشتند و همچنين گزارش مي دادند از نحوه عملكردشان و شناسايي و برنامه اي كه در آينده براي خودشان به عنوان طرح عملياتي در نظر گرفته بودند. شهيد برونسي آن روزهاي اولي كه مسئوليت گردان را به عهده گرفته بود به دلايل خاصي زياد علاقه به كار كلاسيك نداشت، يعني، هيچ موقع شايد دوست نداشت كه كلاسيكي عمل كند. لذا ميانه خوبي با طرح و نقشه و كالك و اينها نداشت. آن لحظه اي كه رفته بود، طرح مانور و محدوده عملياتي گردان خودش را توضيح بدهد، آنتن را روي كل محور عملياتي كل يگانها دور مي داد. شهيد همت به ايشان تذكر داد و گفت: نقطه عملياتي خودت را نشان بده. شهيد برونسي در جواب شهيد همت گفت كه: من زياد علاقه به اين شيوه اي كه شما مي فرماييد ندارم. من طرز كارم اين است كه شما نيرو در اختيار من بگذاريد و نقطه اي كه من بايد عمل كنم را به من نشان بدهيد. بنده تعيين مي كنم كه هر نقطه اي كه باشد چه در خطوط اول چه در عمق دشمن و با كمترين تلفات به راحتي يا در بعضي مواقع بدون تلفات آن را تسخير كنم و همين طور شد. نمونه اصلي اين مطلب را در همان عمليات والفجر مقدماتي شاهد بوديم. با توجه به مشكلات منطقه و موقعيت پيچيده اي كه به حساب تپه 85 اگر اشتباه نكنم داشت. روي آن تپه رملي ها، ايشان موفق شد با كاري كه از قبل روي طبيعت انجام داد و شناسايي هايي كه كرده بود، شب توانسته بود به راحتي در زمان مقرر گردان خودش را به خاكريز اول دشمن برساند.

     

     

    کلیدواژه ها: خاطرات شهید برونسی, فرهنگی ،فرهنگ ، مقاومت, مذهبی
    موضوعات: شهید  لینک ثابت  [ 06:50:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      شكوه از ابابكر و غصب خلافت    

     


    (معروف به خطبه شقشقيّه  كه درد دلهاي امام عليه السلام از ماجراي سقيفه و غصب خلافت در اين خطبه مطرح است)


     
    آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابابكر، جامه خلافت را بر تن كرد ، در حالي كه ميدانست  جايگاه من نسبت به حكومت اسلامي،چون مِحوَر آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مي كند .

    او مي دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جاري است ، ومرغان دور پرواز اند يشه ها به بلنداي ارزش من  نتوانندپرواز كرد .

    پس من رِداي خلافت رها كرده و دامن جمع نموده ازآن كنارگيري كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پاخيزم؟ يا در اين محيط خفقان زا و تاريكي كه به وجود آوردند ، صبر پيشه سازم ؟ كه پيران را فرسوده ، جوانان را پير ، و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مي دارد!. پس از ارزيابي درست ، صبر و بردباري را خِرَدمندانه تر ديدم . پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود . و با ديدگان خود مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي برند!.

     


    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    ترجمه خطبه 3 نهج البلاغه 

     

     

     

    کلیدواژه ها: حدیث شقشقیه, خلافت, مذهبی, نهج البلاغه
    موضوعات: نهج البلاغه  لینک ثابت  [ 06:43:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      تکبر    

     

     

     

     

    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 06:23:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      علـــ❤ـی بن ابی طالب علیه السلام ...    

     

     

    یا  فتاح

     

     

    مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
    شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد 

    شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
    واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

    من که حیران تو حیران توام می دانم
    نه فقط من که در این دایره سرگردانم

    همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
    شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

    کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
    راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

    کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
    «پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

    کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
    خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

    کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
    قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

    «ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
    مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

    راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
    کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

    روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
    «ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

    می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت
    ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

    نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
    سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

    زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
    لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

    دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی
    رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

    وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
    وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

    در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد
    نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

    بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
    پا در این دایره بگذار عدم را بردار

    بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
    یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

    راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
    کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

    روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
    «ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.

     

    سید حمیدرضا برقعی

     

     

    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 06:20:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      انتظار    

     

     

     

     

    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 06:10:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      زنان چهار گانه (نصیحت لقمان به پسرش)    

     

     

     بررسی صفات  زنان چهار گانه توسط لقمان حکیم

     برای ازدواج  آقایون

     والگو گیری خانمها

    مطالعش  ضروریه

     

    از شیخ صدوق رحمه الله منقول است که لقمان حکیم به فرزندش چنین نصیحت  کرد  که :

     

    ای پسرم  :

    زنان چهار دسته اند ،

    دو دسته از آنها صالح و دودسته از آنها ملعونند .

    اما آن دسته ای که صالحند ؛

     یکی از آنها زنی است که در میان  قوم خویش از  عزت و احترام و شرافت  بر خوردار است ،

     اما در درون خود ذلیل و خاضع باشد .

    چنین زنی اگر به او چیزی را بخشیدی شکر گذار خواهد بود.

     و اگر در سختی ها  قرار گرفت  صبور .

    کم در دستان چنین زنی زیاد است .

    اما دومین آنها  زنی است که زیاد بچه می آورد ومحبتش زیاد است .

    همیشه با  خوبی و مهربانی به سمت همسرش میرود ،

    چنین زنی مانند  یک مادر مهربان است که ،

     هم به فرزندان بزرگ  عطوفت دارد وهم به فرزندان  کوچک رحم میکند .

    چنین زنی فرزندان همسرش را  دوست میدارد هر چند آن کودک فرزند خودش نباشد .

    پوشش کامل است وهمیشه از همسرش خشنود است .

     امور خود و خانواده اش را رو به  اصلاح سوغ میدهد.

      چنین زنی مانند طلای سرخ است خوشا به حال کسی که چنین  زنی روزیش شود .

    چنین  زنی اگر همسرش در کنارش باشد  به همسرش کمک میکند .

    و اگر همسرش در کنارش نباشد از او و آبروی او  و اموال  او محافظت میکند .

    -  أَقُولُ وَجَدْتُ بِخَطِّ أَبِي نَوَّرَ اللَّهُ ضَرِيحَهُ مَا هَذَا لَفْظُهُ جَعْفَرُ بْنُ الْحُسَيْنِ شَيْخُ الصَّدُوقِ مُحَمَّدِ بْنِ بَابَوَيْهِ وَثَّقَهُ جش [النَّجَاشِيُ‏] وَ لَهُ كِتَابُ النَّوَادِرِ وَ كَانَ ذَلِكَ عِنْدَنَا فَمِنْ أَخْبَارِهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ عَنِ الْأَوْزَاعِيِّ أَنَّ لُقْمَانَ الْحَكِيمَ لَمَّا خَرَجَ مِنْ بِلَادِهِ نَزَلَ بِقَرْيَةٍ بِالْمَوْصِلِ يُقَالُ لَهَا كُومَاسُ قَالَ فَلَمَّا ضَاقَ بِهَا ذَرْعُهُ وَ اشْتَدَّ بِهَا غَمُّهُ وَ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ يَتَّبِعُهُ عَلَى أَثَرِهِ أَغْلَقَ الْأَبْوَابَ وَ أَدْخَلَ ابْنَهُ يَعِظُهُ فَقَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّ الدُّنْيَا بَحْرٌ عَمِيقٌ هَلَكَ فِيهَا نَاسٌ كَثِيرٌ

    الْأُمُورِ يَا بُنَيَّ النِّسَاءُ أَرْبَعٌ ثِنْتَانِ صَالِحَتَانِ وَ ثِنْتَانِ مَلْعُونَتَانِ فَأَمَّا إِحْدَى الصَّالِحَتَيْنِ فَهِيَ الشَّرِيفَةُ فِي قَوْمِهَا الذَّلِيلَةُ فِي نَفْسِهَا الَّتِي إِنْ أُعْطِيَتْ شَكَرَتْ‏وَ إِنِ ابْتُلِيَتْ صَبَرَتْ الْقَلِيلُ فِي يَدَيْهَا كَثِيرٌ وَ الثَّانِي الْوَلُودُ الْوَدُودُ تَعُودُ بِخَيْرٍ عَلَى زَوْجِهَا هِيَ كَالْأُمِّ الرَّحِيمِ تَعْطِفُ عَلَى كَبِيرِهِمْ وَ تَرْحَمُ صَغِيرَهُمْ وَ تُحِبُّ وُلْدَ زَوْجِهَا وَ إِنْ كَانُوا مِنْ غَيْرِهَا جَامِعَةُ الشَّمْلِ مَرْضِيَّةُ الْبَعْلِ مُصْلِحَةٌ فِي النَّفْسِ وَ الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ فَهِيَ كَالذَّهَبِ الْأَحْمَرِ طُوبَى لِمَنْ رُزِقَهَا إِنْ شَهِدَ زَوْجُهَا أَعَانَتْهُ وَ إِنْ غَابَ عَنْهَا حَفِظَتْهُ

     

     

    واما آن گروهی که ملعون هستند ؛

     اولین آنها زنی  است که : خودش را بسیار بزرگ میبیند .

    در میان قومش ذلیل و حقیر است .

    اگر به او چیزی را ببخشی به آن راضی نمیشود .

    واگر او را از چیزی منع کنی  مواخذه و بازخواست میکند و خشمگین میشود .

    همسرش از دست او در عذاب  است .

    همسایه هایش از دست او در سختی و رنج به سر میبرند .

    چنین زنی مانند شیری است که اگر نزدیکش شوی تورا میخورد و اگر  از او فرار کنی تو را میکشد .

    اما دسته دوم زنی است  که از همسر بغض و کینه دارد .

    همسایه ها از  او در ملالت بسر میبرند .

    چنین زنی  زود خشمگین میشود .

    زود گریه میکند .

    اگر همسرش در کنارش باشد  به همسرش  نفعی  نمیرساند .

    و اگر همسرش در کنارش نباشد آبروی او را  میبرد .

    چنی زنی مانند شوره زاریست که اگر باران بر آن ببارد غرق در آب میشود .

    و اگر باران نبارد از خشکی عطشان میشود .

    اگر از چنین زنی فرزند دار شدی از او به تو نفعی نخواهد رسید .

     

    ای پسرم با کنیز  ازدواج نکن  که فرزندت در میان دستان خودت فروخته خواهد شد ؛ آنهم به دست خودت .

    ای پسرم اگر میشد که  زنها را چشید همانگونه که  میشود  نوشیدنی ها ی تلخ را  چشید در این صورت هیچ مردی با هیچ زن بدی، هیچ وقت ازدواج نمیکرد.

     وَ أَمَّا إِحْدَى الْمَلْعُونَتَيْنِ فَهِيَ الْعَظِيمَةُ فِي نَفْسِهَا الذَّلِيلَةُ فِي قَوْمِهَا الَّتِي إِنْ أُعْطِيَتْ سَخِطَتْ وَ إِنْ مُنِعَتْ عَتَبَتْ وَ غَضِبَتْ فَزَوْجُهَا مِنْهَا فِي بَلَاءٍ وَ جِيرَانُهَا مِنْهَا فِي عَنَاءٍ فَهِيَ كَالْأَسَدِ إِنْ جَاوَرْتَهُ أَكَلَكَ وَ إِنْ هَرَبْتَ مِنْهُ قَتَلَكَ وَ الْمَلْعُونَةُ الثَّانِيَةُ فَهِيَ قَلَى عَنْ زَوْجِهَا وَ مَلَّهَا جِيرَانُهَا إِنَّمَا هِيَ سَرِيعَةُ السَّخْطَةِ سَرِيعَةُ الدَّمْعَةِ إِنْ شَهِدَ زَوْجُهَا لَمْ تَنْفَعْهُ وَ إِنْ غَابَ عَنْهَا فَضَحَتْهُ فَهِيَ بِمَنْزِلَةِ الْأَرْضِ النَّشَّاشَةِ إِنْ أُسْقِيَتْ أَفَاضَتْهُ الْمَاءُ وَ غَرِقَتْ وَ إِنْ تَرَكَتْهَا عَطِشَتْ وَ إِنْ رُزِقْتَ مِنْهَا وَلَداً لَمْ تَنْتَفِعْ بِهِ يَا بُنَيَّ لَا تَتَزَوَّجْ بِأَمَةٍ فَيُبَاعَ وُلْدُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ وَ هُوَ فِعْلُكَ بِنَفْسِكَ يَا بُنَيَّ لَوْ كَانَتِ النِّسَاءُ تُذَاقُ كَمَا تُذَاقُ الْخَمْرُ مَا تَزَوَّجَ رَجُلٌ امْرَأَةَ سَوْءٍ أَبَداً

     

     امام صادق (علیه السلام ) از امیر مومنین على (علیه السلام )  نقل مى‏كنند كه پيامبرخدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند:

     زنان چهار دسته اند:

    داراى خير فراوان،

     بهار با شكوفه

    مصيبت كوبنده

     و گردن آويز شپش دار.

    ( که خداوند آنرا از گردن هر که بخواهد آویزان میکند واز گردن هر که بخواهد  بر میدارد)

     خصال-ترجمه جعفرى    ج‏1    349   

     

     

    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 05:19:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      ولايت ستيزي = دجّال محوري    

     


                      

     

    پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله:

    « مثال اهل بيت من همانند كشتي نوح است كه هر كس (در طوفان حوادث) در آن پناه گرفت نجات يافت و هر كس از آن رو گرداند، غرق گشت.

    و هر كس در آخرالزمان با ما به جنگ و ستيزه پردازد، همانند كسي است كه همراه دجّال (و مقابل آرمان هاي الهي) به جنگ و ستيز پرداخته است ».

     

     

    ___________________________________________________________________________

    مستدرك ، ج3 ، ص150

    متقي هندي

    كنزالعمّال ، ج12 ، ص94

     

     

    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 05:12:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      آتش لجاجت    

     

     

     

     

    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 05:11:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      حجاب ديدار    

     

     

     


    اگر بفرماييد: « به آن حضرت دسترسي نداريم »، جواب شما اين است كه :


    « چرا به انجام واجبات و ترك محرمات ملتزم نيستيد.او به همين امر از ما راضي است .


    ترك واجبات و ارتكاب محرمات، حجاب و نقاب ديدار ما از آن حضرت است. »

     


    :::::::::::::::::::::::::::::::::::: آية الله بهجت فومني رحمة الله عليه

     

    موضوعات: سخن بزرگان  لینک ثابت  [ 05:09:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      زن زندگــــی    

     

     

     

     

    موضوعات: روایت  لینک ثابت  [ 05:07:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله    

     

     

     

    راه كه خلوت شد، بغلش كرد.

    گفت : « فدايت شوم .» علي عليه السلام بُهت زده بود.محمد صلي الله عليه وآله ، علي عليه السلام را بغل گرفته بود. اشك مي ريخت و مي گفت : « پدرم فداي شهيد تنها.»

    پرسيد: « يارسول الله چرا گريه ميكني؟»

    پيامبر خيره شد به چشمهايش، گفت : « اين مردم كينه تو را دارند، اما كينه هاي بدر و اُحد را تا بعد از من بيرون نمي ريزند.»

    علي عليه السلام گفت : « آن وقت دينم حفظ شده است؟»

    محمد صلي الله عليه وآله كه لبخند زد، علي عليه السلام سر را بلند كرد

    گفت: « خدا را شكر ».

    _____________________________________________________________________________

     

    اسرار آل محمد

     

     

     

    موضوعات: متفرقه  لینک ثابت  [ 05:05:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »
     
    •  خانه  
    •  تماس   
    •  ورود