یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


مهر 1395
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


... و اینک نیک بنگر حتی از میان خارها نیز میتوان رویید: با رویشی سرخ، با منشی سبز و این است رمز دوام شیعیان در حصار دجالیانِ زمان: رویش سرخ حسینی همرا با منش سبز مهدوی!!

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

  • جستجو


    موضوعات

  • همه
  • روایت
  • شهید
  • درست نویسی
  • کلام رهبری
  • سخن بزرگان
  • متفرقه
  • دانلود ها
  • سبک زندگی
  • قرآن
  • امالی(شیخ صدوق)
  • نهج البلاغه
  • شعر
  • نگین آفرینش
  • محرم
  • سیاسی
  • صاحب الزمان
  • اربعین
  • کربلا
  • خدا
  • شهید ابراهیم هادی

  •   فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
  • RSS چیست؟

    آمار

  • امروز: 110
  • دیروز: 133
  • 7 روز قبل: 653
  • 1 ماه قبل: 1449
  • کل بازدیدها: 224631

  • یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


    کاربران آنلاین

  • طهماسبي
  • سبحان
  • ذبیح پور
  • خلوت نشینِ گوشه‌ی گوهرشاد
  • عليه مرشدي

  • رتبه

     
       
      مدرسۀ خوب مدرسه‌ای است که زرتشتی‌ها و ارمنی‌ها هم بخواهند بچه خود را در آن ثبت‌نام کنند .    

     

     

     

    اگر آقاپسر یا دخترخانمی در دبستان، شخصیت قوی پیدا کند، درس و اخلاق و نظمش هم خوب می‌شود!

    اگر ویژگی‌های شخصیتی مثل مسئولیت‌پذیری و مقاوم بودن را در بچه‌ها تقویت کنیم، هیچ نگرانی‌ای نسبت به دینداری آنها نداریم. مدرسۀ خوب، مدرسه‌ای نیست که مدام به بچه‌ها دعا و قرآن و نماز یاد بدهد؛ مدرسه‌ای است که پسرها را «مرد» بار بیاورد! و دخترها را «خانم»؛ دخترها هم باید شخصیت‌های استواری داشته باشند./ مدرسۀ خوب مدرسه‌ای است که زرتشتی‌ها و ارمنی‌ها هم بخواهند بچه خود را در آن ثبت‌نام کنند، چون میگویند: این مدرسه شخصیت بچۀ ما را «قوی» بار می‌آورد.

     

    سخنرانی حجت السلام پناهیان در آغاز سال تحصیلی 95

     

     

    کلیدواژه ها: حجت الاسلام پناهیان, دینداری, مدرسه خوب
    موضوعات: سخن بزرگان, متفرقه  لینک ثابت [جمعه 1395-07-09] [ 04:12:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      ما را براى صبح ظهور انتخاب كن    

     

     

     

     

    جمعه یعنی
    عطر  نرگس در هوا سر میکشد
    جمعه یعنی
    قلب  عاشق سوی او پر میکشد

    جمعه یعنی
    روشن از رویش بگردد این جهان
    جمعه یعنی
    انتظار  مَهدی صاحب زمان …



     

     

    کلیدواژه ها: انتظار, عصر جمعه, یا صاحب الزمان
    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 03:59:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      ما را به محرم برسانيد فقط    

     

     

     

     

    دل بی سر و سامان غم ارباب است
    دلتنگ صفای حرم ارباب است

    از دور صدای کاروان می آید
    چند روز دگر محرم ارباب است

     

     

     

    کلیدواژه ها: حرم ارباب, محرم
    موضوعات: شعر  لینک ثابت  [ 03:52:00 ب.ظ ]

    1 نظر »

       
      آرزو کنیم :خدایا غم اباعبدالله الحسین علیه السلام رو در دل ما زیاد کن    

     

     

    مي گويند همين که وارد کربلا شد به شخصي در کوفه نامه نوشت:از حسين به حبيب .

    حبيب! ما وارد کربلا شديم. تو هم قرابت ما با پيغمبر را ميداني و جايگاه ما را خوب مي شناسي، اگر ميخواهي ما را ياري کني ، دعوتت ميکنم، سريع خودت را برسان و الّا عقب ميماني.

    ميگويند : نامه به دست حبيب رسيد . ميگويند: موقعي بود که اين پيرمرد و پيرزن چاشت مي خوردند. در زدند. رفت و يک مقدار در برگشت تامل کرد.

    همسرش گفت:چه شده؟چه خبر است؟ گفت:هيچ. حسين به کربلا آمده. نامه اي به من نوشته که : بيا و من را کمک کن! از همسرش هم تقيّه ميکرد، که نکند بفهمد و مانع او بشود.

    گفت:ميداني من که ديگر پير شدم و نميتوانم کرّ و فرّي کنم. شروع کرد به عذر آوردن.

    همسرش به او رو کرد و گفت : يعني تو نميروي؟ سري بلند کرد و گفت : يااباعبدالله!اي کاش من مرد بودم ؛ به کربلا ميآمدم. حبيب به همسرش رو کرد و گفت:يک کربلايي بروم تا رو سفيدت کنم!

    ازجا حرکت کرد.ازخانه خارج شد.به بازار کوفه آمد.ديد شمشيرها و نيزه ها را تيز و آماده مي کنند تا به جنگ حسين عليه السلام بروند. به دوست قديمي اش مسلم بن عوسجه برخورد کرد. گفت:ميداني که حسين به کربلا آمده؟من ميخواهم بروم . آيا تو ميآيي؟گفت:بيا با هم برويم!


    اين دو با هم آمدند. نزديک کربلا رسيدند. اصحاب حسين عليه السلام مي ديدند که هر روز هزار هزار لشگر از کوفه ميآيد و به سمت خيمه ي عمرسعد ميرود، اما سمت خيمه حسين عليه السلام هيچ کس نميآيد. اما امروز چه شده که دوتا پيرمرد به سمت خيمه ها ميآيند.
    در خيام حسين عليه السلام ولوله افتاد.خانم ها و بي بي ها خوشحال شدند. دو پيرمرد براي ياري حسين عليه السلام ميآيند.

    خانم زينب سلام الله عليها سوال کرد:اين ها چه کساني هستند؟ گفتند:حبيب بن مظاهر . گفت:سلام من را به حبيب برسانيد. ببين چه ميگذرد به زينب سلام الله عليها. به حبيب گفتند :حبيب!دختر علي عليه السلام به تو سلام رساند.

    ميگويند حبيب دست برد و خاک هاي کربلا را روي فرق خود ريخت . گفت:من که باشم که دختر امير عرب به من سلام کند…

     

    ذکر مصيبت(آيت الله حاج آقامجتبي تهراني)

     

     

    کلیدواژه ها: امام حسین علیه السلام, حبیب بن مظاهر, حضرت ارباب, زینب سلام الله علیها, مسلم بن عوسجه, کربلا, کوفه
    موضوعات: سخن بزرگان, متفرقه  لینک ثابت  [ 03:11:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »
     
    •  خانه  
    •  تماس   
    •  ورود