یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


... و اینک نیک بنگر حتی از میان خارها نیز میتوان رویید: با رویشی سرخ، با منشی سبز و این است رمز دوام شیعیان در حصار دجالیانِ زمان: رویش سرخ حسینی همرا با منش سبز مهدوی!!

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

  • جستجو


    موضوعات

  • همه
  • روایت
  • شهید
  • درست نویسی
  • کلام رهبری
  • سخن بزرگان
  • متفرقه
  • دانلود ها
  • سبک زندگی
  • قرآن
  • امالی(شیخ صدوق)
  • نهج البلاغه
  • شعر
  • نگین آفرینش
  • محرم
  • سیاسی
  • صاحب الزمان
  • اربعین
  • کربلا
  • خدا
  • شهید ابراهیم هادی

  •   فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
  • RSS چیست؟

    آمار

  • امروز: 184
  • دیروز: 213
  • 7 روز قبل: 1571
  • 1 ماه قبل: 8701
  • کل بازدیدها: 238938

  • یا اَیُهَا العَزیز انْظُرْ إِلَيْنَا نَظْرَةً رَحِيمَةً


    کاربران آنلاین

  • مهنــــا
  • راضيه فارغ

  • رتبه

  • رتبه کشوری دیروز: 22
  • رتبه مدرسه دیروز: 1
  • رتبه کشوری 5 روز گذشته: 32
  • رتبه مدرسه 5 روز گذشته: 1
  • رتبه 90 روز گذشته: 93
  • رتبه مدرسه 90 روز گذشته: 1
  •  
       
      سلام بر خون خدا! ای کربلا! می‌دانم تو هم مثل ما منتظری! منتظر منتقم خون حسین (ع)!    

    سلام بر خون خدا
    سلام بر رحمه‌الله‌ الواسعه
    سلام بر نور چشم رسول اکرم صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلم
    سلام بر فرزند شهید امیرالمومنین، علی علیه‌السلام و بی‌بی فاطمه زهرا ‌سلام‌ الله‌ علیها
    سلام بر شافع روز جزا
    سلام بر آن که ملائک در عزایش می‌گریند
    سلام بر کسى که بیعتش را شکستند
    سلام بر آقایى که حامى دیگران بود و خود بی‌یاور ماند
    سلام بر محاسن خضاب شده‏‌اش
    سلام بر چهره به خاک و خون آلوده‏‌اش
    سلام بر دندان کوبیده‏ مولا با چوب خیزران و چوب‌دستی عبیدالله ملعون
    سلام بر سر مقدسی که بر فراز نیزه عدوان زده شد
    سلام بر تشنگى کشیده در کنار نهر آب
    سلام بر حسین (ع) و فرزندان فرزانه و اصحاب عزیزش
    و سلام بر دشت تفتیده عشق!
    سلام بر میدان عشق‌بازی یاران عاشق دل‌باخته کوى معشوق
    سلام بر تو اى کربلا
    سلام بر تو اى دشت پر بلا
    سلام مرا با گلوى بغض فروخورده‌ات و چشمان مواج از دریاچه اشک دل‌تنگی‌ات و با جگر سوخته‏‌ات و قلب پاره‌پاره‌ات پاسخ‌گو
    کربــلا! می‌خواهم که با تو سخن بگویم!
    می‌‏خواهم بقچه حرف‌هاى بر دوش مانده‏‌ام را براى تو پهن کنم؛ نمى‏‌دانم، نمى‏‌دانم تاب شنیدن حرف‌هایم را دارى یا نه؟ با تو سخن می‌گویم، تویی که آن محزون‌ترین روز را در خود دیدی! تویی که از غم مولایت از ازل تا به ابد عزاداری!
    کربلا، از غروب عاشورا بگو…
    براستی آن روز چه کشیدی؟ شنیده‌ام که غروب روز عاشورا براى تو سخت التهاب‌آور بود؟
    یقین دارم که اگر در اسارت خاک نبودی هر آن لباس رزم بر تن می‌کردی و غران و آتش‌فشان بار، بر آن ملعونان و نفرین‌شدگان ابدی، حمله می‌بردی!
    کربلا! بگو که آن سه روز و دو شبى که پیکرهاى شقایق رنگ قافله عشق بر پیشانى پینه‌ بسته‌ات میهمان بودند با آنان چه‌ها گفتى؟
    کربلا، برایم از اصحاب بگو! آنان که باوفاترین اصحاب تاریخ بودند. از چهره‌های برافروخته و هیجان‌زده‌شان برای تکه تکه شدن در راه حسین (ع) بگو…
    کربلا! از علی‌اکبر (ع) بگو که شبیه‌ترین بنی‌هاشم به رسول‌الله (ص) بود، آن‌قدر که آن ملعونان لحظه‌ا‌ی پنداشتند مبادا رسول خدا (ص) به میدان آمده! از داغ شهادت فرزند بگو؛ چگونه قلب سیدالشهدا (ع) را جریحه‌دار کرد! از آن لحظه‌ای بگو که آقا از روی اسب میدان را تماشا می‌کرد، پی‌درپی با هر ضربه علی (ع) می‌گفت ماشاءالله! لا حول و لا قوه الا بالله! و به یک‌باره ذکر لبش شد:
    «انا لله و انا الیه راجعون!»
    از لحظه‌ای بگو که سر در کنار پیکر دردانه‌اش گذاشت و ملتمسانه منتظر بود تا فرزند، بار دیگر پدر را صدا بزند! از پیکر مثله شده و اربا اربا شده عزیز زهرا (س) بگو! بگو برایم چگونه جوانان بنی‌هاشمی بدن علی اکبر (ع) را به خیمه‌ها بازگرداندند! بگو…
    کربلا، از قاسم (ع) که امانت برادر بود بگو! از پسربچه‌ای که خطاب به عمویش شهادت را «احلی من العسل» خواند! او که هیچ لباس رزمی اندازه تنش یافت نمی‌شد! از لحظه وداع برادرزاده با عمویی بگو که برایش پدر بود! از نبرد حیدری فرزند مجتبی (ع) بگو و از پیکر قد کشیده‌اش پس از شهادت…
    کربلا، از باب الحوائج شش ماهه، مظلوم‌ترین مظلوم تاریخ بگو! از علی‌اصغر (ع) آن طفل شیرخواره‌ای که آن دم که نوای «هل من ناصر ینصرنی» پدر را شنید، خود را از گهواره بیرون پرت کرد تا به یاری پدر غریبش بپیوندد! بگو که چگونه تیر سه شعبه گلوی نازنینش را درید و او را در آغوش پدر شهید کرد…
    کربلا بگو: «سقاى تشنه‌لب‏» یعنی چه؟ آیا عجیب نیست؟ مى‌‏دانم که در حافظه‏‌ات این تصویر مانده است، آن‌جا که سقایى تشنه‌لب بر لب آب جان به جانان تقدیم کند. از آن لحظه‌ای بگو که فاطمه زهرا (س) ناله می‌زد: «وای پسرم!» از اولین و آخرین باری بگو که قمر بنی‌هاشم، مولایش را برادر خطاب کرد! از داغ زاده‌‌ ام‌البنین (س) بگو که کمر مولا را شکست! از لحظه‌ای بگو که امام حسین (ع) دستان بریده عباس (ع) را در آغوش گرفته بود و می‌بوسید! از آن لحظه‌ای که آقا به‌سوی خیمه‌ها رفت و پرچم خیمه عمو را پایین کشید، ناله اهل حرم بلند شد و امیدشان ناامید! حرم…عمو…آب…عطش…!
    کربلا بگو آیا یادت هست که خیل خصم سر کبوتر قافله‌سالار عشق را بر سرنیزه کردند و با خود بردند؛ ولى هنوز دشت پر از نور و صفا بود؟ خیمه‏‌هاى اهل حرم را به آتش کشیدند تا شاید خشم و غضبشان فرو نشیند و غافل از این‌که آه طفلان حرم باز آنان را به آتش خواهد کشانید!
    کربلا از دل ام‌المصائب (س) بگو! از حرقه قلب دخت امیرالمونین (ع) بگو که چگونه آتش‌ گرفته بود و زبانه‏‌هاى جان‌سوز غم سنگین‌ دل زینب (س) همچنان و پس از سال‌ها گذر از آن واقعه، دل اهل ولاى على (ع) را به درد مى‏‌آورد. کربلا برایم از سخت‌ترین و عاشقانه‌ترین خداحافظی تاریخ بگو. آن دم که امام حسین (ع) برای آخرین بار به خیمه خواهر رفت.
    کربلا می‌دانم دردکشیده و غم‌دیده‌ای؛ ولی تو هیچ‌گاه سوخته آتش فراق مولا نبودی! کربلا تو تازیانه و سیلی نخورده‌ای! تو غم غربت نچشیده‌ای! تو سرپرست کاروان یتیمان و رنج‌کشیده‌ترین طفلان تاریخ نبودی! ای کربلا امان از دل زینب (س)! امان از دل زینب (س)! امان از دل زینب (س) که چه گذشت بر او!
    این‌ها را من برایت می‌گویم؛ می‌دانی در شام، آن ملعون منحوس طلعت، برای رقیه (س) چه هدیه‌ای فرستاد؟ می‌دانی…
    آه! آه! آه! این‌ها را ندیدی؛ ولی من طاقت ادامه ندارم! نمی‌خواهم روضه‌خوان تو باشم‌ که نه تو تاب شنیدن داری و نه من تاب گفتن!
    کربلا تو از روز ازل از خورشید حسین (ع) سوختی و در عزایش خون گریستی، شاید به همین خاطر باشد که آن‌قدر سوزانی و خشک!
    ای کربلا تو بزرگ‌ترین مصیبت تاریخ را کشیده‌ای. مصیبتی به وسعت زمین و آسمان‌ها و به پاداش این داغ بزرگ، خداوند بر تو منت نهاد و پیکر دردانه‌اش را در تو جای داد تا مرهم غمت باشد و تو افضل سرزمین‌های عالم شدی و تو را با خاک تفوق داد! ای کربلا تو خاک نیستی، اگر نه خوردنت مستحب نبود!
    کربلا نامت را که بر زبان جارى مى‏‌کنم سیل اشک از دیدگانم جارى مى‏‌شود؛ نمى‏‌دانم و واقعا هم نمى‏‌دانم چه سرى در این میان نهفته است، در حیرتم که کام جان تو از فرط تشنگى خشک خشک است؛ ولى دل من از دورى روى تو و از زمزمه نام تو به دیدگانم فرمان سیل اشک مى‏‌دهد و…
    تو خود بگو چه رازى در این میان نهفته است؟
    کربلا، مدت‌هاست در آرزوى دیدار تو مى‏‌سوزم و مى‏‌سازم
    کربلا عطش استشمام بوی سیب وجودم را ذوب می‌کند
    کربلا تو خود عنایتى کن و باز مرا به آستانت ‏بخوان
    کربلا جواب سلامم را بده با هر زبانى که تو را بیشتر رضاست!
    و ای کربلا! می‌دانم تو هم مثل ما منتظری! منتظر منتقم خون حسین (ع)!

    الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم! الهی انشدک بدم المظلوم…
    عجل لولیک الفرج
    عجل لولیک الفرج
    عجل لولیک الفرج

    موضوعات: روایت, شعر, محرم  لینک ثابت [یکشنبه 1396-07-30] [ 06:45:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      على- عليه السّلام- و خزانه‏ دار معاويه‏    

    .

     

     امام صادق- عليه السّلام- روايت مى‏كند: شخصى به نام جبير، خزانه‏ دار

    معاويه بود و مادر پيرى داشت كه در كوفه زندگى مى‏ كرد. روزى به معاويه گفت:

    مادر پيرم در كوفه است و دلم براى او تنگ شده است، اجازه بدهيد بروم و او را ملاقات كنم و حق مادرى را ادا نمايم.

    معاويه گفت: در كوفه چه كار مى‏كنى؟ چون در آنجا مرد ساحرى است كه به او «على بن ابى طالب» مى‏گويند و مى‏ ترسم تو را فريب دهد! جبير گفت: من با على چه كار دارم، مى ‏روم و مادرم را زيارت مى‏ كنم و بر  مى‏ گردم. معاويه اجازه داد. جبير آمد تا به عين التمر رسيد. و مقدار پولى كه همراه آورده بود در آنجا دفن كرد. مأموران على- عليه السّلام- او را گرفتند و پيش آن حضرت آوردند.

    وقتى كه چشم على- عليه السّلام- به او افتاد، فرمود: اى جبير! تو گنجى از گنجهاى خدا هستى معاويه به تو گفته است كه من ساحر هستم.

    جبير گفت: به خدا سوگند! همين طور است.

    امام فرمود: پيش تو مقدارى پول بود كه قسمتى از آن را در عين التمر، مخفى كردى.

    جبير گفت: «درست مى‏ فرماييد يا امير المؤمنين!».

    على- عليه السّلام- رو كرد به امام حسن و فرمود: يا حسن! او را به خانه خود ببر و به او نيكى كن.

    فرداى آن روز، على- عليه السّلام- او را صدا كرد و فرمود: در زمان رجعت او از طرف كوه اهواز با چهار هزار سواره مسلح مى‏ آيد و كنار قائم اهل بيت- عليه السّلام- مى‏ جنگد .

      

    جلوه ‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام ؛ ؛ ص153،154

    .

     

     

    کلیدواژه ها: امیر المؤمنین امام علی علیه السلام, کوفه
    موضوعات: شهید  لینک ثابت  [ 06:39:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      خـروش عـشـق ... پیاده روی اربـعـین    

    .

    .

    وَ یَعِجَّ العاجّون وَ یَضِجَ الضّاجون فی مُصیبـ ةِ الحُسین
    وَ بَقاءُ الاسلام وَ شِفاء الـآلام عندَ تُربَـ ةِ الحُسین

    وَ بُکاءُ الـزُوّار و بِـحارُ الاَنوار تَحت قُـبّـ ةِ الحُسین
    وَ حسابُ المیزان وَ تَمامُ الایمان فی مَحَـبّـ ةِ الحُسین

     وَ مَحلُّ الانفاق وَ سُلوکُ العُـشّـاق فی مَواکِبِ العَـزا
    قَتیـلَ العاشورا وَ عَـزیـزَ الـزّهـرا، شافِعی یومٍ جَـزا


    شدم پابستِ پابستِ پابستِ تـو
    دلم بی تابِ بی تابِ بی تابِ تـو

    .

    کلیدواژه ها: #زوار-الحسین, #عاشورا #ashora #moharam #محرم #حسین #امام_حسین #ک, ألا یَا أهلَ العالم إن جدی الحسین قتلواه عطشانا..., محب الحسین
    موضوعات: شعر, محرم  لینک ثابت [شنبه 1396-07-29] [ 10:36:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      پهلو شکسته ،بی نشان، بی پلاک ...    

    .

     

    سالهاست که می آید
    هر کجا که تشییع شهدای گمنام باشد ،او نیز می آید
    به این امید که شاید یکی از آنها فرزند خودش باشد

    •
    •
    •
    •
    پ.ن:

    آخر می دانی، پسرش خیلی مادری بود
    جانش بود و مادرش . . .
    خوب هم راه و رسم فرزندی را به جا آورد
    پهلو شکسته ،بی نشان ،بی پلاک . . .

    خوش به سعادت مادرانی که
    این چنین در مقابل حضرت فاطمه(س) روسفید شدند.

    .

    کلیدواژه ها: بی پلاک, حضرت زهرا, شهادت, شهدا, شهید, مادر
    موضوعات: شهید, سبک زندگی  لینک ثابت  [ 08:55:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود    

    .

    .

    کاش آدم ها شبیه ِ پُست هایشان بودنــــد ..
    همینقدر زیبا ، همینقدر شسته رفته! همینقدر مهربان.همینقدر خـــــوب!
    کاش ایمان داشتیم به نوشته هایمان..
    ایمان ، باور ِ قلبی ست.. ایمان عمل است .. ایمان فقط حرف های زیبا نیست .. ایمان عمق ِ این نوشته هاست.. عمقی که باید نمود کند در روح و جسم و تن …
    چرا هیچ کس شبیه ِ آنچه مینویسد نیست؟؟
    خسته ام از اینهمه باور ِ شکسته شده..

    کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود ..
    کاش زُلال بودند ..


    پ ن : اول خودمـــ

    .

     

    کلیدواژه ها: ایمان, روح, قلب
    موضوعات: سبک زندگی  لینک ثابت  [ 11:17:00 ق.ظ ]

    1 نظر »

       
      جز عشق تو هیچ نیست در دل ما    

    .

    .

    فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحى

    پس چون كار او را به پایان رسانیدم و از روح خود در او دمیدم •••

    (سوره حجر ، آیه 29)

    .

    .

    .

    جز عشـق تـو هیـچ نیست اندر دل ما

    عشـق تـو سرشته گشته اندر گل ما

    .

    کلیدواژه ها: حجر, عشق
    موضوعات: سخن بزرگان, قرآن, شعر  لینک ثابت [جمعه 1396-07-28] [ 05:08:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      دریا    

    .


    فَجاء سَهمٌ فَـأصابَ القِـرْبـَة وَ أریقَ ماؤُها؛ وَ سَهمٌ آخَرْ أصابَ إِحْدی عَیـْـنَیـْه وَ جمدتِ الدِّماءُ عَلَی عَـیْـنـه
    . . . وَ هُنا  وَقَـــــفَ الْـــعَــبـّــاس مُـتـَــحَــیِـّـرا  . . .

    زبان حال قمر بنی هاشم(ع) خطاب ب سیدالشهدا(ع):

    من عمقِ بی کسی تـــــو را درک می کنم
    وقتی شبیه مَـشـک بغـل می کنی مـرا

    پیش تـــــو هیچ مشکلی آنقدْر سخـت نیست
    در ظرف چند ثانیه حَـل می کنی مـرا

    اینقدر در مَـدارِ خــــــودت دورِ من مَگرد
    داری در این مَـدار ، زُحَــل می کنی مـرا

    کلیدواژه ها: #عاشورا #ashora #moharam #محرم #حسین #امام_حسین #ک, سیدالشهدا, قمر بنی هاشم, مشک
    موضوعات: شعر, محرم  لینک ثابت  [ 05:07:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      آفتــابِ قبیـلـه (س)    

    .

    .


    پدر گفت : بگو یک !
    و تو تازه زبان باز کرده بودى و پدر ب تو اعداد را مى آموخت.
    کودکانـه و شیرین گفتى : یک !
    و پدر گفت : بگو دو
    نگفتى !
    پدر تکرار کرد: بگو دو دخترم
    نگفتى !
    و در پى سومین بار، چشم هاى معصومت را ب پدر دوختى و گفتى :
    بابا! زبانى ک ب یک گشوده شد، چگونه مى تواند با دو دمسازى کند؟!

    و حالا بناست تو بمانى و همان یک! همان یکِ جاودانه و ماندگار.
    بأیست بر سر حرفت زیـنـب! ک این هنوز اول عـشــــق است . . .

     

    // آفتاب در حجاب، سید مهدی شجاعی //

    .

    .

    عشّاقِ سنگ خوردۀ دیوارِ زیـنـبـیم
    پس واجب است غرق تماشایِ ما شدن

    وقتی مسیر، جای قدمهای زیـنـب است
    میلی نمی کنیم ب جز خاکِ پا شدن

    اول طواف، بعد مِنا، پس چ بهتر است
    بعد از دمشق راهیِ کرب و بلا شدن

     


    پ.ن:

    باید ک ناز داشت، کمی نیز غَمـزه داشت
    هر دختـرِ قبیلـه ک لـیـلا نمی شود!
    .

     

    کلیدواژه ها: آفتاب در حجاب, زینب, سید مهدی شجاعی, عشق, منا
    موضوعات: سخن بزرگان, محرم  لینک ثابت [پنجشنبه 1396-07-27] [ 09:27:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      فضیلت مومن نزد خدای تبارک و تعالی    

    .

     

    .

    یونس ابن یعقوب از امام صادق علیه السلام  نقل کرد :‏ ‏[در خصوص مومنان] هر بدنی ک 40 روز آسیبی به آن وارد نشود، ملعون است و دور از رحمت خداوند.‏
    گفتم: واقعاً ملعون است!؟ فرموند: بلـه.
    ‏گفتم: واقعاً!؟  باز فرموند: بلـه.‏
    امام علیه السلام سنگینی مطلب را برای من مشاهده کردند و فرموند:‏ ای یونس! از جملـۀ بلا و آسیب به بدن، همین خراشِ پوست و ضربـه خوردن و لغزیدن و یک سختی و خطا کردن و پاره شدن بند کفش و چشم درد و مانند اینها است [نـه لزوماً مصیبت های بزرگ]

    مومن نزد خداوند با فضیلت تر و گرامی تر از آن است ک [خداوند] بگذارد 40 روز بر او بگذرد و گناهانِ او را پاک ننماید؛ ولو ب یک غــمِ پنـهـان در دل، ک او نفهمد این غم از کجا حاصل شده است

    به خدا قسم، وقتی یکی از شما سکـه های دِرهَم را در کف دست وزن می کند و متوجه نـقصـانِ آن شده و غصـه دار می شود، سپس دوباره وزن می کند و متوجـه می شود ک وزنش درست بوده، همین غصـۀ کوتاه و گذرا، موجب آمرزش برخی از گناهان اوست.

    .

     

    کلیدواژه ها: آمرزش, استغفار, توبه, مومن, گناه
    موضوعات: سخن بزرگان, سبک زندگی  لینک ثابت  [ 09:26:00 ق.ظ ]

    ارسال نظر »

       
      گران تمام شد ...    

    .

    .

    خیلی گران تمام شد این آب خواستن
    یک مَشک از قبیلۀ ما یک عمــو گرفت

    زینب شده شکسته غرورش، شنیده ای؟!
    دستِ کسی ب کُنجِ الـنـگـویِ او گرفت…

    در کوفه بیشتر ب قَـدَت احـتیـاج داشت
    با آستینِ پاره نمی شد ک روو گرفت…

    ♦
    لا تَـدعونی وَیـْکِ اُم البنین
    دیگر مرا اُم البنین نخوانید…

    السلـآمــ علیک ایها العبد الصـالـح، المطیعُ لله و لرسوله

    .

    کلیدواژه ها: #عاشورا #ashora #moharam #محرم #حسین #امام_حسین #ک, آب, ابوفاضل, ام البنین, عمو
    موضوعات: سبک زندگی, محرم  لینک ثابت [چهارشنبه 1396-07-26] [ 08:37:00 ب.ظ ]

    ارسال نظر »
    « 1 ... 3 4 5 ...6 ...7 8 9 ...10 ...11 12 13 ... 49 »
     
    •  خانه  
    •  تماس   
    •  ورود